خانه | بالا | عینیت | مهارت های اندیشیدن

مهارت های اندیشیدن

(Thinking Skills)

هنگامی که مشغول اندیشیدن هستیم، معمولا هدف ما فهمیدن چیزی است. می کوشیم تا پرسشی را پاسخ گوییم، مساله ای را حل کنیم، نتیجه گیریی را اثبات کنیم. می خواهیم بدانیم علت جنگ های داخلی چه بود، به کدام یک از نامزد ها رأی دهیم، یا چگونه به تعطیلات برویم تا به ورشکستگی مان نیانجامد، یا اینکه مرد یا زن رویایی مان واقعا در مورد ما چه احساسی دارد. در همه ی این موارد، می توان گفت که می کوشیم معرفتی کسب کنیم که از پیش نداریم. و در اغلب موارد نمی توانیم آن معرفت را با مشاهده مستقیم حاصل کنیم. باید قدری استدلال کنیم، دو دو تا چهار تا کنیم، استنباط کنیم، و از اطلاعات موجود نتیجه گیری کنیم.

 

اساس منطق، همواره مطالعه ی استنباط بوده است، و عمده ی این کتاب نیز به این موضوع اختصاص یافته است. ما در مورد انواع مختلف استنباط، و اینکه در هر موقعیتی کدام یک را  به کار ببریم، صحبت خواهیم کرد. ما قواعد ارزیابی استدلال ها را مطالعه خواهیم کرد، و می آموزیم که میان استنباط های خوب و بد تمایز نهیم. به عنوان پیش درآمد اجازه دهید به یک مورد مشخص بپردازیم.

 

برخی ایالت ها قانونی تصویب کرده اند که به موجب آن بستن کمربندایمنی در خودروها اجباری است. حامیان این قانون می گویند از نظر آماری کسانی که کمربند ایمنی می بندند نسبت به دیگران شانس بیشتری دارند تا از تصادف جان سالم به در برند. مخالفان اغلب به موارد خاصی اشاره می کنند که در آنها فرد بدان خاطر از تصادف جان سالم به در برده که کمر بند ایمنی نبسته بوده است. کدام شواهد بهتر هستند؟ آیا مخالفان بستن کمربند استثنا های زیادی را ذکر می کنند؟ آیا مدافعان کمربند به درستی از آمار استفاده می کنند؟ بگذارید برای ادامه ی بحث فرض کنیم که بستن کمربند واقعاً ایمن تر باشد. آیا این امر برای توجیه قانون مورد نظر کفایت می کند؟نه به خودی خود نه. ایمن تر بودن بستن کمربند،  وقتی بستن اجباری آن را توجیه می کند که فرض کنیم دولت باید ما را به رفتار ایمن تر ملزم کند. برخی از این فرض دفاع  می کنند و بعضی می گویند که ما باید آزاد باشیم تا خودمان در این مورد تصمیم بگیریم. پس در اینجا دو مساله مطرح است: ایمنی کمربند ها، و نقش مناسب دولت. آیا می توان مساله دوم را با توسل به آمار پاسخ داد؟ اگر جواب منفی است، چه قسم شواهدی به کار حل آن می آیند؟

 

مقصود از منطق پاسخ گویی به پرسش اولی است که در بند بالا مطرح شد (یعنی ایمنی کمربند). منطق به خودی خود به ما نمی گوید که از قانون بستن اجباری کمربند حمایت کنیم یا نه. منطق روشی به ما می دهد. روشی که آن را در تصمیم گیری خود و دفاع از آن دنبال کنیم. منطق به ما یاد می دهد که چگونه مساله را به اجزایش فرو شکنیم، به طوری که بتوانیم اطمینان حاصل کنیم که همه نکات مربوط را لحاظ کرده ایم. منطق به ما اصولی می دهد که بر اساس آنها تصمیم بگیریم چه قسم شواهدی به یک مساله مشخص مربوط اند. و اصولی می دهد برای تعیین اینکه برای هر شاهد چه وزنی قائل شویم.

 

ارزش این مهارت های منطقی به استدلال های سیاسی محدود نمی شود. در بسیاری از دوره های تحصیلی، ایده ها و نظریات رقیبی به دانشجو عرضه می شوند و از او خواسته می شود که آنها را مورد بحث انتقادی قرار دهد. ممکن است در یک کلاس فلسفه مساله ی مطرح، دیدگاه جبرگرایی در برابر اختیار باشد؛ در ادبیات می تواند تعابیر مختلف از هَملت باشد. بحث انتقادی درباره ی این ایده ها به معنای اقامه دلیل له و علیه آنهاست. برای فهم یک نظریه ی علمی، مانند نظریه تکامل، باید شواهد حامی آن نظریه را بدانید. سرانجام، ما در زندگی شخصی باید دست به انتخاب های کوچک و بزرگی بزنیم، و برای انتخاب نیازمند ارزیابی دلایل هر تصمیم و ملاحظه ی تمام مسائل مربوط به آنیم.

 

همچنین منطق می تواند مهارت های ظریف تری را بپروراند. اغلب ما بحث هایی داشته ایم که عاقبت بی نتیجه مانده اند، چون دائما دور یک دایره گشته ایم. اغلب پیش می آید که مردم در طی بحث "ساز خود را می زنند"- یعنی در واقع به موضوع واحدی اشاره نمی کنند. فرض کنید کسی استدلال کند که درست نیست سقط جنین را یک عمل طبی مانند عمل برداشتن آپاندیس  بدانیم، زیرا جنین، بالقوه یک شخص است. ممکن است دیگری بر خلاف او استدلال کند که زن باید آزاد باشد تا در مورد بدن خودش تصمیم بگیرد. هر دو این افراد به موضوع سقط جنین پرداخته اند، اما ممکن است منظورشان دقیقاً یکی نباشد. ممکن است نفر اول درصدد نشان دادن نادرستی اخلاقی سقط جنین باشد، درحالی که دومی منکر غیر قانونی کردن آن باشد. اینکه آیا سقط جنین از نظر اخلاقی درست است یا نادرست، و اینکه آیا باید قانونی باشد یا غیرقانونی، دو مسئله ی متفاوت هستند. این مسائل به هم مربوط اند (و به همین خاطر به سادگی خلط می شوند) اما یکی نیستند.

 

اگر این دو نفر بتوانند این تفاوت را تشخیص دهند، ممکن است دریابند که اصلا با هم اختلاف نظری ندارند. آن که می گوید سقط جنین باید قانونی باشد ممکن است بپذیرد که با این حال سقط جنین عملی جدی است که انجام آن بدون داشتن دلیلی همان قدر جدی، نادرست است. و آن که می گوید سقط جنین اخلاقا نادرست است، ممکن است بپذیرد که با این حال زن باید آزاد باشد تا به طور  قانونی سقط جنین کند. مسلما ممکن است استدلال به این راحتی خاتمه نپذیرد اما هرگز پیش از سعی برای حل اختلاف نمی دانیم نتیجه چه خواهد شد، و نمی توانیم برای حل اختلاف ها تلاش کنیم، مگر اینکه بدانیم که چگونه مسائل را تمییز نهیم. منطق می تواند در پرورش این مهارت به ما کمک کند.

 

در این مورد خاص، حل مساله ی ′ساز خود را زدن′ کاملا ساده است، چرا که دو مساله ی مختلف توسط دو واژه ی جداگانه ی "غیر اخلاقی" و "غیر قانونی" از هم متمایز می شوند. مساله هنگامی دشوار می شود که دو نفر یک واژه را به کار می گیرند، اما دو معنای متفاوت را از آن مراد می کنند. فرض کنید بحث بر سر این باشد که آیا باید به فعالیت های دانشجویان نمره داده شود یا خیر. اگر یک نفر مشخصا نمره عددی را در نظر داشته باشد، در حالی که منظور دیگری هر نوع ارزیابی باشد، آنگاه احتمالا این دو نفر هر کدام ساز خود را خواهد زد.  اگر معانی مختلف واژه را در نظر بگیریم، خواهیم گفت که در اینجا نیز بحث بر سر موضوع واحدی نیست. اما اصلاح بحث در اینجا دشوارتر است، چرا که تفاوت معنایی در زیر سطح زبان خزیده است. تازه "نمره" واژه ی کاملا سرراستی است. ملاحظه کنید که احتمال بروز سوء تفاهم بر سر واژه هایی مانند "دموکراسی"، "آزادی"، "عشق" و "هنر" چقدر بیشتر است.

 

این موضوع ما را به حوزه دیگری از منطق می رساند: مفاهیم و تعاریف. ما در هر استدلالی از واژگان انتزاعی استفاده می کنیم. برای مثال، در بحث سقط جنین، موضوع کلیدی این است که آیا جنین زنده است، آیا یک شخص است؟ آیا واجد حقوق است؟ واژگان ایتالیک ذکر شده مفاهیم انتزاعی اند، و اغلب بحث به چگونگی تعریف این مفاهیم بر می گردد. اغلب، مردم هنگامی ساز خود را می زنند که واژگان را به معانی متفاوتی استعمال می کنند. حتی هنگامی  هم که این وضع مشکل ساز نباشد، همیشه ارزشمند است که معنای واژگان خود را تا حد امکان روشن و صریح سازیم. ارائه ی تعریف برای برخی مفاهیم مانند "دموکراسی" بی نهایت دشوار است و اذهان برجسته ای عمر خود را بر سر آن نهاده اند. منطق ضامن موفقیت نیست، اما به ما روشی می دهد که مزیت پیگیری آن، وضوح و دقت اندیشه است. همچنین این روش تسلط بر مفاهیم و واژگان جدیدی را که در دوره های آموزشی مطرح می شوند تسهیل می کند.

 

تا بدین جا در مورد مهارت های از هم گشودن ایده ها سخن گفتیم: یعنی فروشکستن یک مساله به مولفه هایش، تمایزنهادن میان ایده های مرتبط و تحلیل معنای واژگان. اما همچنین لازم است ایده ها را دوباره کنار هم بگذاریم. اندیشیدن هم مستلزم تجزیه ایده هاست و هم تجمیع آنها. برای فهم یک زنجیره ی  استدلال لازم است تا آن را به اجزایش فروشکنیم، اما همچنین باید آن را در زمینه وسیع تری قرار دهیم. هنگام پرداختن به یک مساله، اغلب خلّاقانه ترین راه حل ها هنگامی بروز می کنند که به شباهت آن با مسائل حوزه های دیگر توجه کنیم. در یک دوره دانشگاهی، همان طور که فهم  هر جزء از مطلب مهم است، لازم است که کل مطالب را به گونه ای سامان دهی کنیم که در قالب یک چارچوب منسجم درآیند.

 

در واقع اغلب می توانیم ایده های مطرح شده در دوره های مختلف درسی را تجمیع کنیم. مثلا در یک کلاس دین یا اخلاق، ممکن است موضوع بحث این باشد که پول سرمنشاء همه ی پلیدی هاست. چگونه این مفهوم می تواند با توصیف اقتصاددان از پول، به عنوان ابزار مبادله مرتبط باشد؟ در کلاس علوم سیاسی، هنگام بحث بر سر دموکراسی، ممکن است این ایده به بحث گزارده شود که مردم قادر به اداره ی امور خود هستند. آیا آنچه که از روانشناسی، تاریخ، و فلسفه آموخته اید، مؤید این مطلب است یا نافی آن؟ چنان که این مثال ها نشان می دهند، تجمیع به معنای آگاهی از روابط منطقی در مقیاسی بزرگ تر است. یک ایده در یک حوزه می تواند برای ایده ای در حوزه ای دیگر که کاملا با اولی متفاوت است شاهدی فراهم آورد. یا اینکه دو ایده می توانند متناقض باشند یعنی هر دو با هم صحیح نباشند. مهارت های استدلال به ما کمک می کنند که این روابط منطقی را مشخص کنیم.

  ادامه >>

 

خانه | بالا | عینیت | مهارت های اندیشیدن