خانه | بالا

اسلام، خاورمیانه و فاشیسم

(بخش ا)

نوشته ی ابن ورّاق

ترجمه ا.فرزام

دریافت فایل پی دی اف

 اومبرتو اکو در سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا[1] چهارده ویژگی برای آنچه که فاشیسم جاودانه (یا  اورفاشیسم[2] ) می خواند ذکر کرد. البته با این توضیح که: "این ویژگی ها را نمی توان نظام مند کرد؛ بسیاری از آنها یا با بقیه متناقض اند، و یا مشخصه ی دیگر صور استبداد یا ارتجاع نیز هستند. اما وجود فقط یکی از این ویژگی ها کافی است تا فاشیسم حول آن دلمه ببندد." 

اومبرتو اکو [1]: کیش سنت[3]. "حقیقت قبلاً یک بار برای همیشه اظهار شده است، و  ما فقط می توانیم به تعبیر پیام مبهم آن ادامه دهیم." 

اسلام اساساً یک دین سنت-محور است: نخست، قرآن  کلام ابدی و خطاناپذیر خداست، کلیت آخرین وحی خدا به انسان را در بر دارد، و باید آن را مو به مو اطاعت کرد. "امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما کامل گردانیدم ، و اسلام را براى شما[ به عنوان ] آیینى برگزیدم"[4]. قرآن تغییرناپذیر است: "بگو مرا نرسد كه آن را از پيش خود تغيير دهم‏؛ جز از وحى‏اى كه به من مى‏شود، (از چيزى‏) پيروى نمى‏كنم‏؛ من اگر از پروردگارم نافرمانى كنم‏، از عذاب روز سهمگين مى‏ترسم‏." و " آنچه از كتاب پروردگارت بر تو وحى شده است بخوان‏؛ كلمات  او دگرگون‏كننده‏اى ندارد؛ و هرگز جز او پشت و پناهى نخواهى يافت‏." قرآن نسخه ی وثیق و تغییرناپذیر متن مقدس بارگاه الاهی است.

 

مسلمان می خواهد زندگی خود را  بر پایه ی قواعد الاهی و سیره ی محمد پیامبر بنا کند. آشکار است که خود قرآن فی نفسه (یعنی تعبیر نشده) برای پاسخگویی نیازهای تغییریابنده ی مسلمانان اولیه کافی نبود. به همین سبب آنان در تمام امور، چه مدنی و چه دینی، به سیره ی پیامبر رجوع می کردند و رفتار او را الگوی صحیح می شمردند. مسلمانان صحابه ی پیامبر را بهترین منبع شناخت سیره ی رسول الله دانسته اند. صحابه کسانی بودند که  در جوار پیامبر زیسته بودند  و شاهد اعمال، سخنان و احکام او درباره ی همه ی جنبه های زندگی روزمره  بوده اند. پس از مرگ نسل اول صحابه، مسلمانان پرهیزگار باید به اصحاب صحابه (تابعین) رجوع می کردند تا از آنچه که آنها از صحابه چه چیزی آموخته اند، برخوردار شوند. به این ترتیب، سنت از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت تا به دوران معاصر رسید. سرانجام اینکه، عمل و حکم اسلامی هنگامی صحیح محسوب می شود که مشروعیت خود را از زنجیره ای از نقل قول های موثق گرفته باشد. نقل هایی که نهایتاً باید به صحابه [یا در مورد شیعیان به ائمه] ختم شود. صحابه می توانند بگویند که یک حکم با سیره ی رسول الله همخوانی دارد یا نه (در عربی به این رویه "اِسناد" می گویند). به این ترتیب برخی رسوم و قواعد برپایه ی قول نخستین مؤمنان معتبر اسلام  درباره ی رویه ی پیامبر بنا شده اند و  به همین خاطر ویژگی قدسی یافته اند. این احکام و قواعد را "سنت" می خوانند که به معنی رسوم مقدس است. سنت در احادیث بیان شده است. پس سنت و حدیث مترادف نیستند؛ حدیث، مستندسازی سنت است.

 

سنت، نمایانگر دیدگاه ها و رویه های جاری در قدیمی ترین جامعه ی اسلامی است، و لذا به عنوان موثق ترین تعبیر قرآن عمل می کند. قرآن نمی تواند تک تک پرسش هایی را که برای یک مسلمان باتقوا مطرح می شود  پاسخ گوید؛ فقط سنت به قرآن جان می بخشد و آن را مؤثر می سازد. به علاوه، برخلاف آنچه که بسیاری از مسلمانان تصور می کنند، متن قرآن به غایت گنگ است. حتی مفسران مسلمان تصدیق می کنند که معنای بسیاری از واژه ها و آیه ها را نمی دانند. برای مثال، مفسران آیه های  گنگ یا مبهم قرآن را به آیه های  ظاهر و خفی تقسیم بندی کرده اند و آیه های خفی را به زیرشاخه های خاجی، مشکل، مجمل و متشابه طبقه بندی کرده اند. در  آیه های خاجی اشخاص یا چیزهای دیگر ورای معنای سطحی مخفی شده اند؛ آیه های مشکل، مبهم هستند؛ در مورد آیه های مجمل تعبیرهای مختلفی وجود دارد، و آیه های متشابه آیاتی هستند با معانی ظریف که فهم دقیق شان تا روز قیامت برای انسان ناممکن است. مطابق نص قرآن، این کتاب حاوی آیات مبهم است، که فقط خود خدا معنایشان را می داند. (آل عمران، آیه ی 3)[5]

 

شریعت یا قانون اسلامی برپایه ی چهار اصل است: قرآن، سنت پیامبر که در حدیث  گرآوری شده؛ اجماع علمای سخت کیش؛ و شیوه ی استدلال تمثیلی (قیاس)

 

بسیاری از مسلمانان لیبرال منش (اگر این سخن متناقض نباشد) سخت هوادار اجماع هستند چرا که  تصور می کنند در  این شیوه چیزی نهفته است که  می تواند به مدرنیزه کردن اسلام  راهبر شود. اما از حیث تاریخی، هیچ مؤلفه ی دموکراتیکی در انگاره ی اجماع وجود ندارد. توده صریحاً ً از اجماع کنار گذاشته شده اند. اجماع فقط میان مراجعی ممکن است که به قدر کافی موثق محسوب شوند. برخلاف تصور برخی، آموزه ی خطاناپذیری اجماع هیچ دخلی به آزادی اندیشه ندارد، و نمی توان آن را راهگشای پیشرفت و لاغر کردن آموزه های اسلام شمرد. از اوایل قرن دهم میلادی (اواخر قرن سوم هجری) شریعت اسلام متصلب شد زیرا علمای مسلمان احساس کردند که همه ی پرسش های اساسی کاملاً مورد بحث قرار گرفته و  پاسخ یافته اند. به تدریج اتفاق نظر حاصل کردند که از این پس هیچ کس مستقلاً نمی تواند واجد شرایط ضروری برای استدلال و استخراج شریعت باشد، و همه ی فعالیت های آتی باید منحصر به تبیین، استعمال و، دست بالا، تفسیر آموزه ای باشد که یک بار برای همیشه استقرار یافته است. در عمل، این بسته شدن باب استدلال به معنای پذیرش بی چون و چرای آموزه های ایجاد شده ی مکاتب و مراجع موجود بود. شریعت اسلام به طور فزاینده ای متصلب شد و در قالب نهایی خود را یافت.

 

مسلمانان لیبرال منش می اندیشند که چون می توانند با نوعی تعبیر نو و خلاقه از قرآن، ولو با جار و جنجال، تعبیری قرن بیست و یکمی از قرآن ارائه می دهند، از عموزاده های "بنیادگرا"ی خود رهیده تر هستند. نخست اینکه، ظاهراً به ذهن این مسلمانان لیبرال خطور نمی کند که هنوز اسیر یک متن قرون وسطایی گنگ، ناهمساز و متلوّن هستند که ملغمه ی غریبی است از یهودیت تلمودی، مسیحیت مجعول، خرافات مشرکانه (به ویژه در مورد شعائر و مناسک حج)، و سرشار از بربریت. آنها هنوز بند ناف هایشان را نبریده اند و می کوشند یک متن عمدتاً بی معنا را که بیش از هزار سال قدمت دارد معنا بخشند. دوم اینکه، میل به ارئه ی تعبیر نوین از قرآن،  به برخی بی صداقتی های عمدی و عقلانی در "بازخوانی" قرآن انجامیده است. فمنیست ها وانمود می کنند که "قرآن واقعی" نظرات پیشرویی در قبال زنان دارد؛ فعالان حقوق بشر، به رغم شواهد انکارناپذیر،  وانمود می کنند که "قرآن واقعی" کاملاً با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر سازگار است. واقعیت آن است که قرآن و شریعت برگرفته از آن برساخته های مستبدانه ای هستند که می خواهند تک تک جنبه های حیات فرد، از شیوه ی ادرار و مدفوع کردن، تا شیوه ی غذا خوردن، لباس پوشیدن، کار کردن، ازدواج، عشق ورزی و نیایش گرفته تا شیوه ی اندیشیدن درباب تمام موضوعاتی که در تصور می گنجیده را به انسان تحمیل کند. سرانجام اینکه، قرآن بر روی تعبیرهای تازه گشوده است، اما انعطاف پذیری آن بینهایت نیست.  

 

اومبرتو اکو [2]: "سنت گرایی حاکی از نفی مدرنیسم است... روشنگری و عصر خرد را ابتدای ضلالت مدرن خوانده اند. به این معنا [فاشیسم جاودانه] را می توان بیخردی گرایی[6] تعریف کرد." 

اومبرتو اکو [3]: "بیخردی گرایی همچنین متکی بر کیشِ عمل به خاطر عمل است... [در این کیش] اندیشیدن نوعی اختگی است. لذا فرهنگ مبتنی بر نگرش انتقادی، مظنون است. بی اعتمادی به جهان روشنفکری همواره از نشانگان اورفاشیسم [فاشیسم جاودانه] بوده است. 

اومبرتو اکو [4]: هیچ کیش التقاطی تاب تحلیل انتقادی را نمی آورد. روحیه ی انتقادی تمایز می نهد، و تمایز نهادن نشان مدرنیسم است. در فرهنگ مدرن، جامعه ی علمی اختلاف نظر را به سان شیوه ای برای ارتقای معرفت ارج می نهد. نزد اورفاشیسم اختلاف نظر مصداق خیانت است.  

اومبرتو اکو [5]: گذشته از این، اختلاف نظر نشان تکثّر است. اورفاشیسم با بهره گیری و وخامت بخشیدن به ترس طبیعی از تفاوت، به دنبال اتحاد است. نخستین هجوم فاشیسم، هجوم علیه نفوذی هاست. اورفاشیسم (یا فاشیسم جاودانه) طبق تعریف راسیست است.

 

اکنون نشان خواهم داد که اسلام نیز، با قائل شدن تفاوت های ضروری، مدرنیسم را نفی می کند، با خرد و اندیشه ی انتقادی می ستیزد؛ از اختلاف نظر می رمد، و از "نفوذی ها" هراس دارد، گرچه اسلام برپایه ی دین تبعیض قائل می شود نه نژاد.

 

خیزش اندیشه ی مدرن اسلامی، دِین فراوانی به نوشته های ابوالعلا المودودی[7] هندی (و سپس تر پاکستانی) دارد. المودودی نخستین اندیشمند مسلمانی بود که در آثاری مانند "جهاد در اسلام"، "اسلام و جاهلیت" و "اصول دولت اسلامی" از "ورود خزنده ی آلودگی مدرنیته و ناسازگاری آن با اسلام، و صورت بندی خطری که بر آن مترتب است" سخن گفت. سیدقطب، اندیشمند مصری، تا حدی تحت تأثیر المودودی بود، و احساس کرد که "استیلا باید تنها به الله بازگردد، یعنی به اسلام که نظام کلّی اعطا شده به بشر است. باید یک یورش تمام عیار، یک جهاد، علیه مدرنیته شکل گیرد تا این تجدید سلاح اخلاقی رخ دهد. هدف غائی برقرار کردن مجدد حکومت خدا بر زمین است..."

 

دوم اینکه، از یاد نبریم که هر سه شکل اصلی ادیان ابراهیمی بیخردانه هستند، یعنی، مبتنی بر جزمیات غیرعقلانی هستند که تاب کنکاش انتقادی را نمی آورند. چارچوب هر سه ی این ادیان،  تاریخی است، زیرا هر سه مبتنی بر وثوق رخدادهای مفروضی هستند که در کتاب های مقدس مربوطه شان بیان شده است. اما پرسشگری انتقادی فزاینده و اندیشه ی علمی (تاریخی، ریشه شناسانه، باستان شناسانه) استبعاد رخدادهای تاریخی شرح داده شده در این متون و سنت های قدسی را آشکار کرده است. درحالی که "نقادی عالی انجیلی"[8]  که توسط اندیشمندان بزرگی چون اسپینوزا مطرح شد و بعدها در آلمان قرن نوزدهم بسط یافت، دست کم برای عموم غربیان تحصیل کرده و روشنفکر شناخته شده است، اما تعداد کسانی که از سستی مبانی باورهای مسلمین آگاهند، حتی در میان اسلام شناسان غربی به طرز حیرت آوری اندک است.

 

ظاهراً مسلمانان آگاه نیستند که نتیجه ی پژوهش های نقادی عالی آلمانی مستقیماً در مورد نظام باور اسلام هم صدق می کند. نظام باوری که ظاهراً در برابر هرگونه اندیشه ی عقلانی نفوذناپذیر است. برای مثال، مطلقاً هیچ گونه شواهد باستان شناسی، کتیبه شناسی، سندخوانی در دست نیست که ابراهیم هیچ گاه پا به جزیرة العرب نهاده باشد، تا چه رسد به اینکه کعبه را هم بنا کرده باشد. بسیاری از محققان مانند تی. ال. تامپسون[9]  حتی این ایده را پیش نهاده اند که نه ابراهیم وجود خارجی داشته، نه  اسحاق و نه یعقوب. یا به رغم پژوهش های متفکرانی چون لاپریر[10]، اسپینوزا و هابز در قرن هفدهم و مورخانی چون جولیوس وِلهاوزن[11] که  همگی احتجاج کرده اند که امکان ندارد موسی اسفار پنجگانه ی عهدعتیق را نوشته باشد ، مسلمین همچنان  این عقیده ی جزمی را حفظ کرده اند. هیچ یک از دانشگاهیان غربی داستان مجعول عیسی را که در قرآن می یابیم قبول ندارد. به علاوه، این عقیده که قرآن سخن خداست مسلماً سراسر بیخردانه است. اندکی اندیشه ی انتقادی کافی است تا ببینیم که قرآن محتوی واژگان و عبارت هایی است که خدا را خطاب قرار می دهند (مثلاً الفاتحه، الأنعام 104، الأنشقاق 11-16، التکویر آیات 15-29، النمل 91، الأسراء 1،  الأنعام 104 و غیره.)؛ قرآن پر از غلط های تاریخی است: در آیه ی 11 سوره ی هود قرآن به اشتباه هامان را، که در واقع وزیر خشایارشای پارسی بوده ( و در کتاب عشتار از او نام برده شده) وزیر فرعون و معاصر موسی می شمارد؛ همچنین قرآن مریم مادر عیسی را با مریم خواهر موسی و هارون اشتباه می گیرد؛ در سوره ی بقره، آیات 249-250 به روشنی می بینیم که قرآن اشتباهاً داستان سائول را در مورد جدعون از کتاب داوران عهد عتیق 7.5 بیان می کند؛ روایت قرآن از اسکندر کبیر هم از حیث تاریخی به طرز نومید کننده ای آشفته است (سوره ی کهف آیه 82).

 

سرانجام اینکه، گُلدزیهر[12]، لامنز[13] و شاشت[14] نشان داده اند که بخش کثیری از سنت (احادیث) که حتی منتقدترین و شکاک ترین مسلمانان نیز آنها را پذیرفته اند، در واقع جعلیات قرن های هشتم و نهم میلادی [اول و دوم هجری] هستند. پذیرفتن "صحت" این سنت بیخردی محض است.

 

تاریخ الاهیات اسلامی را می توان کشمکشی میان عقل و وحی دانست که در نهایت به پیروزی و چیرگی وحی ختم می شود، که همانا پیروزی بیخردی گرایی و تبعیت کورکورانه از سنت است.

 

بی شک درست است که در طلیعه ی اسلام گرایشی برای عقلانی سازی، مثلاً نزد معتزله، وجود داشت. اما معتزله هم بالأخره مسلمان بودند، و کوشیده ام نشان دهم، که همین به خودی خود نشانگر غیرعقلانی بودن باورهایشان است. دوم اینکه، معتزله نیز آماده ی کشتن کسانی بودند که آموزه هایشان را نمی پذیرفتند و هم طرفدار جهاد با همه ی ادیانی که جزمیات دیگری را می پرستیدند. معتزله متولی محنت (تفتیش عقاید مسلمین) بودند.

 

سرانجام، عقل گرایی معتزله مغلوب فلسفه ی الأشعری (متوفی 935 میلادی) شد. البته الأشعری عقل را به طور کامل ترک نکرد، بلکه آن را ذیل و تابع وحی محسوب کرد. و مرگ نهایی عقل گرایی حاصل غلبه ی سنت گرایان واقعی بود که دیدگاه هایشان عاقبت بر جهان اسلام مستولی شد. سنت گرایان حوصله ی الاهیات اسکولاستیک (علم کلام) را نداشتند، زیرا این نوع الاهیات برایشان فرقی با فلسفه ی ارسطویی نداشت و هر دو را منتهی به ضلالت می شمردند. سنت گرایان اتکا به عقل را برای فهم دین لازم نمی دانستند. به نظر آنان حقیقت دین در قرآن و سنت بیان شده و باید آن را بدون چون و چرا پذیرفت. برای مثال، الشافعی به سیاق یک سنت گرای نمونه می گفت که کسانی را که با اتکا به خرده عقل خود مدافع علم کلام هستند "باید با شلاق و پاشنه ی صندل مضروب کرد و آنها را در میان تمام قبایل و منازل دوره گرداند با این ندا که "این است سزای کسی که قرآن و سنت را ترک  و خود را وقف کلام می کند." غزالی هم به همین سیاق اهمیت عقل را منکر شد. او مکرراً یونایان و فیلسوفان مسلمان متأثر از آنان را به نقد گرفت. به نظر غزالی، یونانیان منشاء تمام انواع کفر بودند؛ او با روح پرسشگری آزادانه مطلقاً مخالف بود؛ برای مثال، در بخش هفتم از فصل دوم کتاب احیاءعلوم الدین نوشت که برخی از علوم طبیعی خلاف شریعت هستند و در فصل سه همان کتاب از ما می خواهد تا از اندیشه ی انتقادی حذر کنیم و احکام  پیامبر را پذیریم. ابن خلدون کبیر هم نسبت به عقل بی لگام مشکوک بود و آن را منشاء کفر می دانست. ابن خلدون می نویسد: " فرد باید با ترک هر گونه تأمل (در باب علل) ... از خود مراقبت کند. به ما امر شده که هرگونه تأمل درباره ی علل را ترک کنیم و خود را متوجه علت العل سازیم، تا روح بتواند یگانگی خدا را دریابد. مردی که در علل متوقف شود نومید خواهد شد. به درستی می توان او را کافر خواند... پس محمد ما را از مطالعه ی علل منع کرده است."

 

قاعده ی ارتداد بارزترین نشانه ی هراس اسلام از اختلاف نظر است. در قرآن (سوره ی النحل 106) مرتدان فقط به عذاب اخروی تهدید شده اند اما در شریعت اسلام مجازات ارتداد مرگ است. در سنت آمده که ابن عباس از پیامبر نقل کرده که "کسی را که تغییر دین داده بکشید" یا "سرش را قطع کنید" (ابن ماجا ،حدود، باب 2؛ نسایی، تحریم الدم، باب 14؛ بخاری، مرتدین باب 2؛ ترمذی، حدود باب 25، ابو داوود، حدود، باب 1؛ ابن حنبل، بخش 1، 217، 282، 322)

 

سرانجام به هراس اسلام از "اجانب" می رسیم. بی شک اسلام برابری همه ی مردان مسلمان آزاد-زاده (غیر برده) را تبلیغ می کند. اما مسلماً در اسلام زنان  و بردگان مسلمان با مردان مسلمان برابر محسوب نمی شوند. پس اسلام از حیث نظری راسیست نیست بلکه  بر اساس عقیده و جنسیت تبعیض قائل می شود. از دیدگاه اسلام، رستگاری غیرمسلمین غیرممکن است. جهان  در نگاه اسلامی به جهان مسلمین و جهان غیرمسلمین تقسیم بندی می شود. آیات بسیاری در قرآن هست که مبلغ نفرت و بدخواهی برای غیرمسلمین است. این آیات نشانگر هراس بالینی اسلام از "اغیار" هستند:

الممتحنه 4: ما منكر شما [بت بپرستان] ایم و همواره در ميان ما و شما دشمنى و كينه پديد آمده است تا آنكه فقط به الله ايمان آوريد.

المجادله 22: ومى نيابى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان داشته باشند و با كسانى كه با خداوند و پيامبر او مخالفت مى‏ورزند، دوستى كنند، ولو آنكه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا خاندانشان باشند. اينانند كه (خداوند) در دلهايشان (نقش‏) ايمان نگاشته است. (ترجمه خرمشاهی) 

الأنفال 13-14: اين از آن است كه آنان با خداوند و پيامبر او مخالفت ورزيدند؛ و هر كس با خداوند و پيامبر او مخالفت ورزد (بداند كه‏) خداوند سخت‏كيفر است‏. اينها را بچشيد و (بدانيد كه‏) براى كافران عذاب آتش جهنم مهياست‏.  (ترجمه خرمشاهی)

الأنفال 55: بدترين جنبندگان از نظر خداوند كسانى هستند كه كفر ورزيده‏اند و ايمان نمى‏آورند.(ترجمه خرمشاهی)

المائده 72: ... هر كس به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‏گرداند و سرا و سرانجام او دوزخ است و ستمكاران (مشرك‏) ياورانى ندارند. (ترجمه خرمشاهی)

التوبه 23: اى مؤمنان، پدران و برادرانتان را اگر كفر را از ايمان خوشتر دارند، دوست مگيريد، و آنان كه از شما ايشان را دوست گيرد، آنانند كه ستمكارند. (ترجمه خرمشاهی) 

التوبه 29: ای مؤمنان، همانا مشرکان نجس هستند.  

آل عمران 118: ای مؤمنان، از غیر خود هیچ دوستی نگیرید. آنان [کافران] جز تباهی شما را نمی خواهند و به هیچ  چیز جز زوال شما راضی نمی شوند. کینه ی آنان آشکار است و آنچه در دل هایشان نهفته از این فزون تر است... 

المائده 14: و از كسانى كه گفتند ما مسيحى هستيم پيمان گرفتيم‏،پس آنچه به آن ايشان را پند داده بودند، فراموش كردند، پس بين ايشان‏، تا روز قيامت دشمنى و كينه انداختيم‏؛ و الله آنان را  آنچه مى‏كردند، آگاه خواهد ساخت. 

المائده 64: و يهوديان مدعى شدند كه دست الله بسته است‏، دستان خودشان بسته باد؛ لعنت بر آنان باد؛ آرى دستان او گشاده است‏، هر گونه كه بخواهد می بخشد؛ و آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده بر طغيان و كفر بسیاری از آنان مى‏افزايد؛ و تا روز قيامت دشمنى و كينه در ميانشان انداخته‏ايم‏؛ هر بار كه آتش جنگ افروختند الله  آن را خاموش گرداند؛ و در زمين به فتنه و فساد مى‏كوشند و الله مفسدان را دوست ندارد.  

المائده 51: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولّى  انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند؛ و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعيّت ستمكار را هدايت نمى‏كند (ترجمه مکارم) 

 

مسیحیان در اسلام قدری بهتر از یهودیان محسوب می شوند، اما قرآن همچنان آنان را متهم به تحریف متن مقدس می کند:

همانا آنان که گفتند خدا سومینِ سه گانه است، کفر ورزیدند؛ و جز خدای یگانه خدایی نیست؛ و اگر از آنچه می گویند دست برندارند همانا کافران شان عذاب دردناک را خواهند چشید. (المائده 5) 

همچنین قرآن مسیحیان را به پرستش عیسی به عنوان پسر خدا متهم می کند، و لذا آنان را مانند یهودیان از جمله ی گمراهانی می داند که باید به دین حق، یعنی اسلام، بازگردانده شوند. 

به گفته ی قرآن، یهودیان نفرت عمیقی نسبت به مسلمین حقیقی دارند و به سزای گناهان شان، در گذشته برخی از آنها به بوزینه یا گراز بدل شده اند (سوره ی المائده 63) و باقی  درحالی که دستانشان به گردن شان بسته شده در روز جزا به آتش افکنده خواهند شد. نگرش مسلمین به یهودیان را تنها می توان سامی ستیزی خواند که مسلماً منجر به تفاهم بهتر یا مدارا برای همزیستی نمی شود.

 

المائده 57-64: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، كسانى را كه دين شما را به ريشخند و بازى گرفته‏اند (چه‏) از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و (چه از) كافران‏، دوستان (خود) مگيريد، و اگر ايمان داريد از خدا پروا داريد. و هنگامى كه به نمازشان مى‏خوانيد، آن را به مسخره و بازى مى‏گيرند، زيرا آنان مردمى‏اند كه نمى‏انديشند. 

بگو: اى اهل كتاب‏، آيا جز اين بر ما عيب مى‏گيريد كه ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده‏، و به آنچه پيش از اين فرود آمده است ايمان آورده‏ايم‏، و اينكه بيشتر شما فاسقيد؟ 

بگو: (آيا شما را به بدتر از (صاحبان‏) اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم‏؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده‏، و آنانكه طاغوت را پرستش كرده‏اند. اينانند كه از نظر منزلت‏، بدتر، و از راه راست گمراه‏ترند. 

چرا الهيّون و دانشمندان‏، آنان را از گفتار گناه‏(آلود) و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند. (ترجمه مکارم)

 

در قرآن یهودیان اغلب متهم به تحریف متون مقدس و اعتقاد به آموزه هایی می شوند که هرگز بدان ها معتقد نبوده اند:

 

التوبه 29-30: با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند، و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند، كارزار كنيد، تا با (كمال‏) خوارى به دست خود جزيه دهند .

و يهود گفتند: "عُزَير، پسر خداست‏." و نصارى گفتند: "مسيح‏، پسر خداست." ‏این سخنى است كه به زبان مى‏آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه بازگردانده مى‏شوند؟ (ترجمه مکارم)

 

و اینان کاملاً سزاوار تنبیه هستند: 

البقره 61: و چون گفتيد: "اى موسى‏! هرگز بر يك خوراك تاب نياوريم‏، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‏روياند، از  سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند" گفت‏: "آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پست‏تريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواسته‏ايد براى شما (در آنجا مهيا)ست‏." و (داغ‏) خوارى و نادارى بر (پيشانى‏) آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مى‏كشتند؛ اين‏، از آن روى بود كه سركشى نموده‏، و از حد درگذرانيده بودند. (ترجمه فولادوند) 

النساء 160- 161: آرى به سبب ظلم (ى از بعضى‏) يهوديان‏، و به سبب بازداشتنشان بسيارى (از مردم‏) را از راه خدا، چيزهاى پاكيزه‏اى را كه بر آنان حلال بود، بر آنان حرام كرديم‏.  و نيز به سبب رباگرفتنشان كه از آن نهى شده بودند، و اينكه اموال مردم را به باطل مى‏خوردند. و ما براى كافرانشان عذابى دردناك آماده ساخته‏ايم‏.  

 

اینها تنها احساسات برخی "بنیادگرایان" بی خبر از کلام خدا درباره ی یهودیان نیست، بلکه نص خود قرآن است که به نظر مسلمین برای همه ی زمان ها و مکان ها مطلقاً معتبر است و هیچ شبه ای در آن روا نیست. 

رفتار محمد با یهودیان تنها سرزش کردن آنان نبود. قتل عام خونسردانه ی 600 تا 900 نفر از قبیله ی یهودی بنی قریظه، تبعید بنی نضیر و سپس تر کشتار آنان (که اغلب در کتاب های تاریخ از آنها چشم پوشی می شود) نشانه ی بزرگواری و رحمت نیستند. رفتار محمد با یهودیان واحه ی خیبر به عنوان "الگوی معاهده های اعراب فاتح پس از فتح سرزمین های فراسوی عربستان قرار گرفت. محمد به سال 628 میلادی (سال هفتم هجری) به واحه ی خیبر حمله کرد، یکی از رهبران آن قبیله را شکنجه کرد تا گنج های مخفی شان را بیابد، و آنگاه هنگامی که یهودیان تسلیم شدند، به آنها اجازه داد تا به کشت و زرع خود بپردازند به شرطی که نصف محصول شان را به او بدهند. همچنین این حق را برای خود محفوظ داشت که هر وقت خواست این معاهده را به طور یکجانبه ملغی و آنان را اخراج کند. این نوع معاهده یا قرارداد را ذمّه می خوانند. و کسانی را که آن را می پذیرند ذمّی نامیده می شوند. همه ی غیرمسلمانانی که تفوق مسلمین را پذیرفتند باید جزیّه بپردازند و در مقابل مسلمانان باید از ذمیّون "حمایت کنند".

 

بعدها در سال 640م، (19 هجری)خلیفه ی دوم، عمر،  با استناد به معادهده ی خیبر، یهودیان و مسیحیان را از حجاز (از جمله شهرهای مقدس مکه و مدینه) اخراج کرد. از او نقل شده که از پیغمبر شنیده که حق دارد هر معاهده ای را که خواست لغو کند، و این سخن مشهور از پیامبر است که "در جزیرة العرب دو دین نباید همزمان باقی باشند." تا به امروز، تأسیس اماکن مذهبی همه ی ادیان جز اسلام در عربستان سعودی ممنوع است، و مسیحیان بسیاری تنها به سبب انجام مناسک دین خود اعدام شده اند.

 

اومبرتو اِکو [6]:"اورفاشیسم (یا فاشیسم جاودانه) از ناکامی های فردی یا اجتماعی ناشی می شود."

 

جهان اسلام با یک انفجار جمعیتی مواجه است. رهبران کشورهای اسلامی نتوانسته اند بر این مشکل فائق آیند و شغل، مسکن، امکانات بهداشتی و حمل و نقل متناسب با جمعیت را فراهم کنند. نرخ تورم در اغلب کشورهای اسلامی بالاست؛ همگی این کشورها از نقض حقوق بشر (شکنجه، محاکمات ناعادلانه، اعدام، و غیره) رنج می برند. اسلام گرایان از این ناکامی ها  برای بهبود وجه ی خود نهایت استفاده را برده اند. یک مؤلفه ی اصلی دیگر در خیزش معاصر اسلام در رژیم های پسااستعماری جهان اسلام، به بحران هویت اسلامی در  مواجهه با موافقیت های اقتصادی و فرهنگی شگرف غرب مربوط است. این شکست ها و نقصان ها به افزایش ناکامی، رشک و نفرت نسبت به غرب، و تأکید اغراق آمیز بر هویت اسلامی انجامیده است. و "از آنجا که نزد مسلمانان،  بنا به تعریف، اسلام برتر از همه ی ادیان دیگر است، نقصان ها و شکست های مسلمین در جهان تنها می تواند به عدم اجرای اسلام اصیل تعبیر شود و اینکه حکومت هایشان دولت هایی حقیقتاً اسلامی نیستند. پس تنها درمانی که به ذهن مسلمین می رسد بازگشت به اسلام ناب محمد و اصحاب اوست. این به نفی و حذف نوآوری هایی می انجامد که دین را ذلیل و فاسد و جامعه ی اسلامی را به تضعیف کرده اند..."

 

اومبرتو اِکو [7] "... پس روانشناسی اورفاشیسم اساساً وسواس کشف نقشه ها و توطئه ها را دارد، توطئه هایی در ابعاد بین المللی. پیروان [اورفاشیسم] باید احساس کنند که محاصره شده اند. آسان ترین شیوه ی کشف توطئه توسل به بیگانه ترسی[15] است. اما توطئه باید از درون نیز پی جویی شود: معمولاً یهودیان آسان ترین هدف این وسواس بوده اند زیرا این مزیت را دارند که همزمان خودی و بیگانه هستند.

 

باور به وجود نقشه های بین المللی، یا به بیان دیگر، تئوری های توطئه، کلید فهم سیاست در خاورمیانه است. چنان که در دانیل پایپز در پژوهش ارزنده اش با عنوان "دست پنهان، ترس خاورمیانه از توطئه"[16] می گوید: "...هر کسی که می خواهد خاورمیانه را بشناسد باید عدسی کجنمای نظریه های توطئه را بشناسد و مد نظر قرار دهد، و حتی بر اساس آنها برنامه ریزی کند. توطئه گرایی [باور به نقشه های توطئه گران بین المللی] کلید فهم فرهنگ سیاسی خاورمیانه است." جالب اینجاست که اغلب متفکران مسلمان و بازیگران سیاسی قرن بیستم خاورمیانه برای توجیه عقب ماندگی های فرهنگی و اقتصادی کشورهای اسلامی، تئوری توطئه را پیش نهاده اند؛ و شیوع عام چنین تئوری هایی نشانگر بی رغبتی مسلمانان به قبول مسئولیت شکست هایشان است. چنان که پایپز در اثر درخشان خود می گوید: "اگرچه تئوری های بزرگ توطئه تنها از اواخر قرن نوزدهم برجسته شدند، اما ریشه های بس ژرف تر ی در تاریخ اسلام دارند؛ و در واقع می توان آنها را تا دوران خود محمد پیامبر پی جست. با نظر وسیع تر می توان دید که نظریه پردازان توطئه کل تاریخ اسلام را تفسیر می کنند و متون قرون وسطایی را برای یافتن نمونه های توطئه می کاوند، به ویژه در مورد توطئه های مسیحیان و یهودیان.

 

یرواند آبراهامیان، مورخ ایرانی، نشان داده است که چگونه در ایران نظریه های رایج توطئه به پیامدهای تراژیکی مانند قتل عام هاس سالهای 1981-82 انجامیده اند: 

"هنگامی که در ژوئن 1981 [خرداد ماه 1360] مجاهدین خلق کوشید رژیم اسلامی را سرنگون کند، خمینی اعلام کرد که سیا درصدد تکرار کودتای 1953 است و کل اپوزیسیون، و نه فقط مجاهدین، جزئی از یک نقشه ی شوم بین المللی محسوب شدند. جمهوری اسلامی در ظرف تنها شش هفته بیش از یک هزار زندانی را تیرباران کرد. قربانیان نه فقط مجاهدین، بکله سلطنت طلبان، بهائیان و یهودیان نیز بودند.  

"کردها، بلوچ ها، عرب ها، قشقایی ها، ترکمن ها، جبهه ی ملی ها، مائوئیست ها، مارکسیست های آنتی استالینیست، و حتی دختران نوجوان غیرسیاسی که از بخت بد در جایی بودند که نباید می بودند قربانی  شدند. ایران هرگز این همه جوخه ی تیرباران را در زمانی چنین اندک و به بهانه هایی چنین واهی به خود ندیده بود.  

متفکران مسلمان برای فهم تاریخ مدرن فرض را بر این می گیرند که غربیان درصدد توطئه علیه اسلام هستند. برای مثال، محمد الغزالی، یک متفکر برجسته ی مسلمان مصری، می نویسند " سکولاریسم غربی علیه اسلام توطئه  می کند، زیرا اسلام را دینی خطرناک می داند." خمینی از این هم فراتر می رود و شرح می دهد: "ما [مسلمین] به خاطر منافع یهودیان، آمریکا و اسرائیل، زندانی و کشته می شویم، ما قربانی مطامع شیطانی اجانب هستیم." به نظر این متفکران مسلمان، اسلام به مسلمین عظمت فرهنگی، نظامی و اقتصادی بخشید، اما به سبب نفوذ و نقشه های یهودیان و امپریالیست ها، مسلمین از از قرآن و شریعت محمدی و شیوه ی حسنه ی زندگی فاصله گرفتند، و لذا ریشه های خود را گم کردند. خمینی اصلاحات شاه ایران در اعطای حق رأی به زنان را "کوششی برای لکه دار کردن عفت زنان ما" و نقشه ای علیه اسلام دانست که "شاید دستپخت جاسوسان یهودی و صهیونیست باشد" تا "استقلال حکومت و اقتصاد" را نابود کنند. او همچنین رمان سلمان رشدی، آیات شیطانی  را تهدیدی مرگبار برای اسلام دانست.

 

مسلمانان خاورمیانه از دو توطئه گر هراس دارند: یهودیان و امپریالیست ها. یهودیان را تهدیدی برای کل بشریت می دانند، و آنها را مسئول تمام شرارت ها در جهان می دانند، از قتل آبراهام لینکلن ، مک کینلی و کندی گرفته تا انقلاب های فرانسه و روسیه، الی آخر. چنان که رابرت ویستریچ[17] نوشته، به نظر اخوان المسلمین مصر "از میان هزاران دشمن اسلام، یهودیان، به ناب ترین معنای هستی شناختی،  از همه کریه تر و شرورتر هستند." و چنان که دانیل پایپز می افزاید، بسیاری از مسلمین دیگر هم بر همین نظر هستند. مثلاً سیدقطب، متفکر بسیار تأثیرگذار مصری می نوسید "متأسفانه در خلال قرون و اعصار، [یهودیان] چنان میراث اسلامی را مسموم کرده اند که بازسازی آن میراث خود قرن ها زمان می برد."

 

مصطفی ماشورف دیگر متفکر مصری هم ورای "هر اصل غریب و منحرف" در تاریخ  یهودیان را می یابد.  

رواج نظریه های توطئه در خاورمیانه ی مسلمان دقیقاً به چه دلیل است؟ بسیاری از تحلیل گران اعتقاد دارند که سرشت اسلام در جوجه کشی و جاودانه کردن نظریه های توطئه دخیل است. این قول که "100 سال سرکوب شدن بهتر از یک سال هرج و مرج است" نشانگر هراس عمیقاً ریشه دار اسلام از آنارشی (فتنه) است. همین فرهنگ می تواند مشوق نگرش پارانویایی باشد. تحلیل گران عموماً به تقدیرگرایی[18] مضمر در اسلام  اشاره می کنند. هر چند در مورد تقدیرگرایی نیز، مطابق معمول، اظهارات ضدو نقیضی در قرآن یافت می شود، اما در نهایت این آموزه ی تقدیر بود که بر جهان اسلام سیطره یافت. در اینجا برخی آیات قرآن را که حاکی از تقدیرگرایی است ذکر می کنیم:

 

القمر 49: البته ما هر چيز را به قدر آفريديم.  

الأعلی 3: خدایی که مقدر کرد و سپس هدایت نمود.  

الأنفال 8: پس شما آنان را نكشته‏ايد بلكه خداوند كشته است‏؛ و چون تير انداختى‏، به حقيقت تو نبودى كه تير مى‏انداختى بلكه خداوند بود كه مى‏انداخت‏، تا مؤمنان را بدين وسيله به آزمونى نيك بيازمايد، كه خداوند شنواى داناست‏.  (ترجمه ی خرمشاهی) 

التوبه 51: بگو هرگز چيزى جز آنچه خداوند براى ما مقرر داشته است‏، به ما نمى‏رسد، (كه‏) او مولاى ماست و مؤمنان بايد بر خداوند توكل كنند.  (ترجمه خرمشاهی) 

الحدید 22: هيچ مصيبتى در زمين و به جانهاى شما نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را آفريده باشيم در كتابى (ثبت‏) است‏؛ بيگمان اين امر بر خداوند آسان است‏.  (ترجمه ی خرمشاهی) 

 

(همچنین ن.ک الرعد 30، ابراهیم 4، السجده 32، الجاثیه 26)

 

به نظر کنعان مکیه، اندیشمند سیاسی عراقی  "تقدیرگرایی مفرط... که  می توان آن را خصیصه ی فرهنگ اسلامی دانست" کلید تبیین نظریه های توطئه است. با این جهانبینی،  انگاره ی مسئولیت خود انسان منتفی می شود. هما کاتوزیان هم به همین شیوه نظریه های توطئه را ناشی از "تقدیرگرایی گنگ" می داند و جهانگیر آموزگار این نظریه ها را حاصل یک "رگه ی تقدیرگرایی" می خواند. دیگران هم سنت شیعی تقیه (فریبکاری برای حفاظت از ایمان خود) را ذکر می کنند. و سرانجام برخی هم سنت شیعی شهادت را موجب نسبت دادن شرارت به عوامل خارجی و انداختن بار مسئولیت شکست ها، ناکامی ها و خطاها  به دوش اجانب توطئه گر می دانند.

 

 

ادامه>>

---------------------------------------------------------------------

    با اندکی تلخیص. برگرفته از http://www.newenglishreview.org.


 

[1]. سخنرانی به تاریخ 1995.

[2] . Eternal Facism (Ur-Fascism)

[3] . The Cult fo Tradition

[4] . قرآن، المائده، 3

[5] هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

جالب اینجاست که در ترجمه ی مکارم (انتخاب اول در سایت حوزه نت)  این آیه چنین ترجمه شده:

 " اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مى‏كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود.

به این ترتیب ترجمه ی مکارم (و همین طور ترجمه ی خرمشاهی، فولادوند و معزی در سایت "مجمع جهانی اطلاع رسانی شیعه") "ریشه داران در دانش"  را هم از مزیت الاهی فهم این آیات برخوردار نموده است، حال آنکه جمله ی َمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ خود یک جمله ی کامل است. پس درست آن است که قسمت پایانی آیه را این طور ترجمه کنیم که: "...و تأویل اش را جز خدا نمی داند. و راسخان در علم می گویند ما  بدان ایمان آوردیم...." این نکته در ترجمه ی حسین انصاریان (در عرفان نت) رعایت شده است:

"ولى كسانى كه در قلوبشان انحراف [ از هدايت الهى ] است براى فتنه انگيزى و طلب تفسيرِ [ نادرست و به ترديد انداختن مردم و گمراه كردن آنان ] از آيات متشابهش پيروى مي  كنند ، و حال آنكه تفسير واقعى و حقيقى آنها را جز خدا نمي  داند . و استواران در دانش [ و چيره دستان در بينش ]مي  گويند : ما به آن ايمان آورديم ، همه [ چه محكم ، چه متشابه ] از سوى پروردگار ماست . و [ اين حقيقت را ] جز صاحبان خرد متذكّر نمي  شوند ."

پیدا کنید نقش ایدئولوژی  در ترجمه ی قرآن  را. م

 

[6] . irrationalism

[7] . al-Maududi

[8] . Higher Biblical Criticism

[9] . T. L. Thompson

[10] . La Preyre

[11] . Julius Welhausen

[12] . Goldziher

[13] . Lammens

[14] . Schacht

[15] . xenophobia

[16] . The Hidden Hand, The Middle East Fears of Conspiracy, Daniel Pipes

[17] . Robert Wistrich

[18] . fatalism

 

خانه | بالا | تناقض های قرآن | اسلام و حقوق بشر | مصاحبه ی کدیور | سکولاریسم و اسلام | 11 تناقض قرآنی | 60 اشتباه قرآنی | آیات زن ستیزی | مقایسه ی الله و خدا | نقد خشونت دینی | اسلام، خاورمیانه و فاشیسم بخش 1 | اسلام، خاورمیانه و فاشیسم بخش 1