خانه | بالا

مداخله ای در جدل سکولاریزاسیون در ایران

سکولاریزاسیون: زمان ها و زمینه ها

 

شیدان وثیق

 

cvassigh@wanadoo.fr

خرداد 1387 مه 2008

 

< <  ابتدای متن

دریافت فایل پی دی اف متن

محمد برقعی:

نفی سکولاریزاسیون در ایران به خاطر "هماهنگ کردن اسلام با شرایط"
 

یکی از ناسخان سکورلاریزاسیون (و لائیسیته) در ایران، محمد برقعی، نویسنده سکولاریزم از نظر تا عمل است. پیشتر، در کتاب لائیسیته چیست؟ به نقد دریافت های آشفته ی او از این مفاهیم پرداخته ام. برقعی، با تقلیل و تنزل فرایند سکولاریزاسیون به یکی از تبیین ها و مضمون هایش، یعنی به طور عمده وجه دینی  مسیحی اش، کاربرد سکولاریزاسیون (و به طریق اولی لائیسیته) در ایران را رد می کند. او این موضع را به استناد ویژگی دین اسلام و تفاوت هایش با مسیحیت و به موجب دریافتی یکجانبه و یکبعدی از سکولاریزاسیون که در حقیقت مفهومی چند بعدی و چند گانه دارد، اتخاذ می کند. مخالفت برقعی با کاربرد اصطلاح سکولاریزاسیون در ایران، در نهایت، به دفاع او از ضرورت تلفیق دین و دولت (یا در اصطلاح اختیاری او، حکومت) در جامعه ی ما می انجامد.

فرازهای زیر به روشن شدن بحث او کمک می کنند:

امر حکومت و دین چنان به هم آمیخته است که اسلام دین حکومت گر شناخته شده است...

مسئله ی جدایی دین و حکومت در اسلام کاملاً ویژگی خود را دارد و از الگوی غرب نمی تواند پیروی کند. زیرا فقه و بخش حقوقی اسلام... چنان با خود دین اسلام در هم آمیخته است که تفکیک این دو مشکل است.

روحانیت شیعه هیچ گاه بخشی از حکومت و جدا از مردم نشد... در جنبش های مردمی دو قرنه ی اخیر همه جا بدنه ی اصلی روحانیت را در کنار مردم می بینیم... همین ویژگی است که در جنبش عرفی گرایی ایران باید توجه شود. روند برخورد با نهاد روحانیت در اسلام از روند مبارزات نیروهای غیر دینی بر علیه کلیسا در غرب کاملاً متمایز خواهد بود...

در جامعه ی اسلامی، بر عکس آن چه در اروپا و در رابطه با مسیحیت، معروف است، دین عامل بی حرکتی و سستی شناخته نشده است... سخن بر سر آن است که دین اسلام آن خصوصیاتی را که کلیسا در غرب داشته...، ندارد...

در مسیحیت حاکم، یعنی کاتولیک، دنیا و پرداختن به آن مذموم بود و رهبانیت و تزهد و ترک لذایذ این جهانی هدف از آموزش های اصلی دین بود. به همین سبب نیز پروتستانیسم که روی مردم را از جهان دیگر به سوی این جهان برگرداند یکی از موانع اصلی رشد و توسعه را از جلوی پای جامعه برداشت. و کالوینیسم با آموزش خود در مورد کسب ثروت و قدرت در این جهان به قول ماکس وبر موتور حرکت تمدن غرب شد... اما پیامبر اسلام از همان آغاز اعلام می کند که در دین او رهبانیت نیست... به طور کلی همین که مسلمان این دنیا را مزرعه ی آخرت می داند یعنی توجه به آن را قبول دارد... کسب مال حلال و بهره گیری مشروع از زندگی... مورد قبول است...

وقتی به ایران می رسیم باید به ویژگی های شیعه و شرایط کنونی خودمان توجه خاص کرده، و آن دستاورد کلی در رابطه با اسلام را با شرایط ایران هماهنگ کنیم.(٢٢)(تأکید از من است)

 

از این گفته ها که چکیده ی مواضع نویسنده در مورد موضوع بحث ما را بازتاب می دهند، چنین بر می آید که:

١- دریافت نویسنده از سکولاریزاسیون یا لائیسیته در غرب، محدود به یکی از فرایندها و ابعاد آن می شود که همانا سکولاریزاسیون مسیحیت یا به عبارت صحیح تر، مبحث سکولاریزاسیون در الهیات مسیحی و بویژه در ادبیات دینی نحله های پروتستان آن است. این درک یکجانبه، ناقص و تقلیل گرایانه از سکولاریزاسیون و لائیسیته - دو مفهومی که معنا و مضمون شان، طی زمان، از حوزه ی محدودِ نخستین خود بسیار فراتر می روند - در حقیقت، پایه و اساس بحث مخالفین ایرانی سکولاریزاسیون را تشکیل می دهد. نمونه ی بارز آن را به طور کامل و رادیکال نزد سید جواد طیاطبایی مشاهده خواهیم کرد. یکی از موارد نقد اثباتی و ایجابی من نیز در همین رابطه خواهد بود، یعنی در نشان دادن چندانی تعریف و مضمون سکولاریزاسیون و انطباق برخی از معنا ها و کارکردهای آن با جامعه ی کنونی ایران. در این جا، البته به صورت جنبی، باید اشاره به خلط مبحثی در کتاب سکولاریزم از نظر تا عمل کنم. نویسنده، به نادرستی، دو مفهوم متمایز سکولاریزاسیون و لائیسیته را مشابه و مترادف می پندارد و به رسم ناروایی که در گفتمان حقوقی و عامیانه رایج است، آن ها را با عرف، که به معنای عادت، سنت و رسم است، همسان می کند. هر دو را نیز عرفی کردن می نامد... در جایی دیگر، به این خلط مفهوم و آشفتگی در سکولاریزم از نظر تا عمل برخورد کرده ام(٢٣).

٢- با این که نویسنده، پیاپی و با الفاظی کم و بیش یکسان، از تفاوت مسیحیت و اسلام سخن می راند و از این امر بدیهی می خواهد  نتیجه دلبخواه خود را بگیرد (عرفی کردن یا سکولاریزاسیون در ایران با آن چه که در غرب گذشت متفاوت است) اما مطلب مستدلی در توضیح حکم خود به غیر از آن چه که در فرازهای بالا آورده ایم، ارایه نمی دهد. متأسفانه در این چند جمله نیز، آشفتگی در تبیین ویژگی های مسیحیت چنان است که کمک چندانی به روشن شدن بحث نمی کند. زیرا در همان جا، از یکسو، مسیحیت، در نحله ی کاتولیک، عامل بی حرکتی و سستی نمایانده می شود (که چون حکمی کلی و مطلق، بدون توجه به تاریخ و زمان، البته غیر قابل دفاع است) و چند سطر پس از آن، همین حکم نیز از سوی نویسنده رد می شود. با طرح این نکنه که همین مسیحیت، ولی این بار در نحله های دیگرش، چون پروتستانیسم، روی مردم را از جهان دیگر به سوی این جهان برمی گرداند و یکی از موانع اصلی رشد و توسعه را از جلوی پای جامعه بر می دارد و یا چون کالوینیسم (که شعبه ی دیگری از همان مسیحیت است) با آموزش خود در مورد کسب ثروت و قدرت در این جهان... موتور حرکت تمدن غرب می گردد. (که خودِ این احکام مطلق نیز، حتا به پشتوانه ی تز بحث انگیز ماکس وبر، باز جای تردید و پرسش های فراوان دارند). بدین سان، خود نویسنده معترف است که مسیحیتی که پایه و اساس حکم ناکارایی سکولاریزاسیون در ایران قرار گرفته، در طول تاریخ، یکدست و یکسان نبوده است، و این وضع، البته نه تنها در باره ی دین عیسوی بلکه در مورد همه ی ادیان که به فرقه های مذهبی گوناگون تقسیم می شوند، صدق می کند. در حقیقت ایراد اکثر این گونه اظهار نظرها، چه در مورد ادیانی چون مسیحیت یا اسلام و چه در مورد پدیدار های سیاسی اجتماعی چون سکولاریزاسیون، لائیسیته... در یکبعدی و یکسویه نگری طرح کنندگان آن ها ست که پیچیدگی، چندانی و چندگانگی پدیدارها را مورد توجه قرار نمی دهند و یا نمی خواهند بدهند. اینان برای رسیدن به نتیجه گیری ساده و اختیاری خود، پدیدار های بغرنج و چندگانه را در قالب واحد و یگانه ای وانمود می سازند.

٣- گونه ای تلفیق دین با حکومت، نه البته در شکل افراطی جمهوری اسلامی کنونی، نتیجه ای است که به راستی می توان از کتاب سکولاریزم از نظر تا عمل، در رد سکولاریزاسیون و لائیسیته در ایران، به دست آورد. نویسنده، خود نیز، بر آن تأکید دارد. در آن جا که می گوید: باید به ویژگی های شیعه و شرایط کنونی خودمان توجه خاص کرده، و دستاورد کلی در رابطه با اسلام را با شرایط ایران هماهنگ کنیم. بدین ترتیب، همان طور که در بحث سید جواد طباطبایی نیز خواهیم دید، اختلاف اصلی، نه لغوی و بر سر واژه است و نه بر سر تعریف و تبیین سکولاریزاسیون و لائیسیته در دنیای غرب یا شرق، بلکه بر سر موضوع اساسی جدایی دین و دولت و به طور کلی خروج جامعه ی ایران از سیطره ی مذهب در زمینه ی اداره ی امور سیاسی و اجتماعی است. در این جا، جدل سکولاریزاسیون و لائیسیته در ایران، کمابیش مضامین مشابه و نزدیکی با جدل سکولاریزاسیون در غرب در نیمه ی دوم سده ی بیستم پیدا می کند. در هر دو جا، به گونه ای، ما با مقاومتی عقب گرا رو به رو هستیم. مخالفت با جنبش رهایش سیاسی و اجتماعی از سلطه های استعلایی چون دین، هر چند که چنین امری همواره سخت، بغرنج و نامسلم می باشد...



ادامه >>  سید جواد طباطبایی:   نفی سکولاریزاسیون در ایران بر پایه تلخیصی از سکولاریزاسیون

 

خانه | لائیسیته چیست؟ | لائیسیته-سکولاریزاسیون | وثیق-1905 | وثیق-1905 | گنجی- لیبرالیسم | مبانی فلسفی مسأله ی لائیک | چپِ دیگر | مداخله ای در جدال سکولاریزاسیون