خانه | بالا

برنامه ی نوین: سکولاریسم چند گانه

 نوشته  پاول کورتز

ترجمه امیرغلامی

 

نبرد برای سکولاریسم به کانون مناقشات جهانی بازگشته است. خواستاران و  دشمنان سکولاریسم را همه جا می توان یافت.  تقریباً همه ی پنجاه و هفت کشور کشور اسلامی، به استثنای ترکیه و تونس، قانون اسلامی (شریعت) را پاس می دارند یا اجرا می کنند.  اسلامگرایان رادیکال علیه جوامع سکولار حکم جهاد داده اند. پاپ بندیکت شانزدهم پرچم مخالفت علیه سکولاریسم برداشته و آن را چالش عمده ی پیش روی مذهب کاتولیک می شمارد. در بعضی کشورهای اروپای شرقی کوشیده اند تا دوباره نظام کلیسای ارتودکس شرقی را برقرار کنند. در ایالات متحده راست مسیحی و سخنگویانش از جمله پَت بوکانن، بیل اُرِلی، جورج وِیل و نیوت گینگریچ سکولاریسم را طعن و لعن می کنند. میت رومنی مدعی است که آزادی نیازمند دین است (از کی تا حالا؟). او اعتقادی به حقوق بیدینان ندارد  و آنان را متهم به تلاش برای استقرار "مذهب سکولاریسم" می کند. شوربختانه، کاندیداهای برجسته ی دموکرات هم از بیم مخالفت حامیان مذهبی شان تاکنون سخنی در دفاع از جامعه ی سکولار نگفته اند. با این حال، سکولاریسم سر در فراز دارد. اگر می خواهیم جوامعی پرطراوت، متکثر و شکوفا داشته باشیم، نیازمند سکولاریسم هستیم. این نکته به ویژه در مورد جوامع در حال توسعه صادق است.

 

اگر قرار باشد به تنوع فرهنگی برسیم، باید سکولاریسم را برگزینیم. اما به نگر من، بدون داشتن درک درستی از سنت های فرهنگی جوامع، نمی توانیم به قانون گزاری سکولار دست یازیم. به همین خاطر، به نظر می رسد که سکولاریسم چندگانه، یعنی انطباق ایده های سکولار با ارزش های محلی بهترین راهکار باشد.

 

پرسشی که دراینجا می خواهم مطرح کنم این است که سکولاریسم و/ یا جامعه ی سکولار چیست؟ در پاسخ، به سه ویژگی اصلی اشاره خواهم کرد.

 

جدایش کلیسا و حکومت

نخست، سکولاریسم معطوف به جدایش کلیسا و حکومت است. در اصلاحیه ی اول قانون اساسی ایالات متحده، این نکته چنین بیان شده که "کنگره نباید هیچ قانونی در حمایت از مؤسسات مذهبی یا منع اعمال عبادی آنها تصویب کند." این اصل حیاتی حاکی از آن است که حکومت باید در قبال دین بیطرف باشد، و آزادی و تنوع عقاید، از جمله حق داشتن اعتقاد دینی یا بیدینی را محترم بشمارد. حکومت باید با همه ی شهروندان، فارغ از باورهای دینی شان، به یکسان رفتار کند. حکومت حق ندارد دینی را ممنوع کند یا برای دینی مزایای ویژه قائل شود. ما بسیار خوش اقبال هستیم که قانون اساسی آمریکا تحت تأثیر اندیشه ی روشنگری نوشته شد، و جورج واشنگتن، تامس جفرسن، جیمز مدیسون، و دیگر آبای بنیان گزار آمریکا قصد داشتند تا از ایجاد هرگونه دین دولتی، مانند کلیسای انگلستان، بپرهیزند. در حقیقت، ایالات متحده نخستین ملتی بود که بر اساس اصل جدایش [دین و حکومت] پایه گزاری شد.

 

باید یادآور شوم که امروزه حدود نود و پنج کشور اصل جدایی کلیسا (یا معبد یا مسجد]) و حکومت  را در قوانین اساسی شان لحاظ کرده اند. از جمله ی این کشورها می توان به فرانسه، اسپانیا، ایرلند، هلند، آلمان، مکزیک، برزیل، چین، آفریقای جنوبی، هند و استرالیا اشاره کرد.* در این کشورها جدایش دین و حکومت به شیوه های مختلفی صورت گرفته است و برای دفاع از اصل جدایش در برابر زوال و تهاجم مخالفان سکولاریسم نبرد مداومی جریان دارد.

 

 مخالفان  اصل جدایش [دین و حکومت] عمدتاً بنیادگرایان دینی هستند، از جمله پیروان اسلام، هندویسم محافظه کار، یهودیت سخت کیش، پروتستانیسم اوانجلیک و کاتولیسیسم محافظه کار. با کمال تأسف، دولت جرج بوش نظر مساعدی به این مخالفان داشته است، برای مثال این دولت به خیریه های دینی کمک مالی می کند و به ملاحظه ی اخلاق الاهیاتی، پژوهش درباره سلول های بنیادی را ممنوع کرده است. در روسیه، پرزیدنت پوتین کوشیده تا کلیسای ارتدوکس روسی را احیا کند؛ در لهستان، کلیسای کاتولیک رومی در پی کسب جایگاه قدرتمند سابقش است. پس ایده ی جدایش کلیسا و حکومت همواره در معرض تهدید است. در فرانسه، آزاداندیشان[1] همواره در سنگر دفاع از سکولاریسم در برابر تازش کلیسای کاتولیک یا اسلام هستند. در ترکیه، ارتش وفادار به آرمان های کمال آتاتورک همواره آماده است تا در برابر تلاش  اسلامگرایان برای حصر قانون اساسی سکولار کشور مقاومت کند.

 

یک نکته ی به غایت مهم این است که برای دفاع از اصل جدایش لازم نیست شخص اتئیست [بیخدا] یا اگنوستیک [لاادری] باشد. در ایالات متحده، اغلب مذاهب پروتستان، حامی سکولاریسم هستند، همین طور یهودیان سکولار، کاتولیک های لیبرال، یونیتارین ها، و اعضای برخی مذاهب دیگر اصل جدایش را می پذیرند. اومانیسم سکولار در این کارزار بزرگ متحدان فراوانی دارد. در واقع، هم لیبرال ها و هم محافظه کاران، هم دینداران و هم بیدینان، سرسختانه مدافع اصلاحیه ی اول [قانون اساسی آمریکا] هستند.

 

سکولاریزاسیون [اینجهانی کردن] ارزش ها

مطلب دوم اینکه مقصود از سکولاریسم می تواند جوامعی باشد که برپایه ی ارزش های سکولار بنا شده اند. از زمان رنسانس به این سو، ایده ی اینجهانی کردن اخلاق نفوذ فزاینده ای یافته است. سکولاریست ها رستگاری و آبادی سرای آخرت را اهداف غایی خود نمی شمارند بلکه توجه شان معطوف به ارزش های زندگی اینجهانی است یعنی خوشبختی، خودشکوفایی، تجارب لذت بخش، کنش های خلاقانه و والا، و در یک کلام تحقق یک زندگی نیکو، نه تنها برای خود فرد بلکه برای همگان.  امروزه ارزش های عام اخلاقی، مانند خیراندیشی، نیکوکاری، داشتن حیطه ی خصوصی، باور به اینکه همه ی افراد ارج و ارزش برابر دارند، حقوق بشر، برابری، مدارا، اصول انصاف و عدالت، حل و فصل اختلافات توسط گفتگو، و آمادگی برای مصالحه فضیلت های مدنی دموکراسی شمرده می شوند و به طور گسترده ای پذیرفته شده اند.

 

زمانه ی مدرن اساساً سکولار است. جوامع امروزی کاملاً مستقل از اعتقادات دینی در پی رشد اقتصادی و افزایش ثروت عمومی هستند تا همه ی مصرف کنندگان بتوانند از کالاها و خدمات شایسته ای برخوردار شوند. (من توجه کرده ام که امثال پَت رابرتسون و دیگر زعمای دینی راستگرا از کاربرد ماشین های لوکس و خانه های مجلل ابایی ندارند). حقنه کردن دینداری (ورای ظواهر سطحی دینی) به شرکت ها و سازمان های مدرن  مضحک می نماید. در حیطه ی اقتصاد، ملاک کارآیی، بهره وری، کیفیت محصولات و خدمات، و سود است. هنگامی که می شنویم  در خاورمیانه با پرداخت سود مخالفت می کنند، چون آن را خلاف قرآن می دانند هراسان می شویم. روشن است که هیچ جامعه ی مدرنی نمی تواند بدون داشتن متخصصانی در حیطه های گوناگون به حیات خود ادامه دهد. اگر من دندان درد داشته باشم، به دندان پزشک نیاز دارم نه به کشیش؛ و اگر بخواهم خانه ای بسازم، بهتر است با یک معمار مجرّب مشورت کنم تا بتواند نقشه ای مهندسی و قابل اعتماد برایم بکشد.

 

 به همین سیاق، همگی می پذیریم که برخورداری از آموزش های وسیع دامنه ی فرهنگی، تاریخی، روشنفکری، علمی و هنری حق هر کودکی است و نیز هر فرد بزرگسالی حق دارد تا تجارب و معلومات خود را گسترش دهد.

 

مسلماً یکی دیگر از ارزش های سکولار پرسشگری آزادانه  و آزادی پژوهش است، که مبنای علم و فنآوری می باشد. سانسور و محدودیت های دینی مانند مدافعان خلقت هوشمندانه[2]  که در پی تحمیل خود به نظریه ی علمی تکامل هستند مانع پرسشگری آزادانه اند. برای داشتن جامعه ی باز، داشتن ذهن باز حیاتی است. اگر کسی می خواهد پرسشگری علمی را پیش گیرد، آنگاه باید پیرو طبیعت گرایی روش شناختی[3] باشد، یعنی  شواهد عینی، همسازی عقلانی و آزمون تجربی را ملاک بگیرد و اینها هیچ ربطی به انجیل یا قرآن ندارند. در حقیقت، روش سکولار تقریباً در همه ی علائق انسانی نقش حیاتی دارد: از ورزش و هنرها گرفته تا داروسازی، روانشناسی و هواشناسی. این حیطه ها، و حیطه های دیگر، ربطی به آموزه های دینی ندارند.

 

در میان  ارزش های سکولار امروزی ، نیاز فراوانی به یک اخلاق سیاره ای[4] احساس می شود. زیرا ما باید کره ی زمین را میان خود تقسیم کنیم و دیگر هیچ کس مجاز نیست تا آموزه ها و باورهای خاص دین خود را به دیگران تحمیل کند. ما در جهانی چندفرهنگی زندگی می کنیم که در آن باید سکولاریسم چندگانه را ایجاد کرد به گونه ای که در بافت سنت های فرهنگی گوناگون، بتوان شکل های مختلف سکولاریسم را برگزید. بنابراین، ما نیازمند مسیحیت سکولاریزه، یهودیت سکولاریزه، هندوئیسم سکولاریزه، و حتی اسلام سکولاریزه هستیم؛ تا همه ی جوامع بتوانند بر مشکلات خود فائق آیند. حال پرسش اینجاست که آیا می توانیم یک سری ارزش ها و اصول مشترک وضع کنیم تا مبنای مشترکی برای تمدن جهانی باشند؟ اولویت اول ما البته باید وظایف نخستین ما باشد: حفظ محیط زیست سیاره ای که خانه ی مشترک مان است؛ محو فقر و بیماری؛ حل و فصل صلح آمیز مناقشات، و حصول رفاه برای بیشترین مردمان. اینها مسائلی عملی هستند که باید برایشان راه حل های واقع گرایانه ی سکولار اندیشید.

 

سکولاریزاسیون و بیدینی

سکولاریزاسیون معنای سومی هم دارد. برخی دشمنان سرسخت سکولاریسم اصرار دارند که سکولاریسم مترادف با اتئیسم [بیخدایی] است؛ برخی اتئیست های ستیزه جو[5] هم با آنها موافق اند. اما به نظر من این دیدگاه اشتباه است. برخی اتئیست های ستیزه جو کوشیده اند از قدرت حکومت برای حفظ "ایمان" خود سوءاستفاده کنند. مثلاً برخی رژیم های توتالیتر مثل شوروی و کامبوج که اتئیسم بخشی از ایدئولوژی رسمی شان بود، مخالفان دیندار خود را تحت تعقیب و آزار قرار داده اند و حتی آنان را نابود کرده اند.

 

تفاوت میان طرفداران دیدگاه سکولار و جزم اندیشان، چه دیندار باشند و چه اتئیست، این است که سکولارها آزادی عقیده را می پذیرند. تجارب تلخ گذشته به بسیاری از دینداران آموخته که حکومت سکولار به حال آنها هم مفیدتر است. هرگاه مؤمنان تحت سیطره ی مؤمنان دیگر مذاهب قرار گرفته اند دچار سختی فراوان شده اند: کاتولیک ها پروتستان ها را آزرده اند (مانند سرکوب هوگونات ها در فرانسه)؛ حکومت های پروتستان هم  علیه کاتولیک ها اعلام جنگ داده اند (مانند الیزابتی ها در انگلستان). پس سیطره ی دین بر حکومت، به قول تامس هابز، به "جنگ همه علیه همه" می انجامد. پس از قرن ها جنگ های مذهبی، بالأخره مصالحه میان مذاهب رقیب برقرار شد و حاصل، حکومت سکولار بود. نیاز به سکولاریسم همچنین بازتاب تجارب اقلیت های دینی است.  مسیحیان متعصب یهودیان را از کشوری به کشور دیگر راندند؛ سنی ها و شیعیان بیرحمانه همدیگر را سلاخی کرده اند؛ هندوها و مسلمانان درگیر کشمکش های خونین آئینی بوده اند، و همین طور بودیست های ستیزگر در برخی کشورها. به همین سبب، بسیاری از مذاهب اصل جدایش را پذیرفته اند حتی مرمون های متعصب، شاهدان یهوه، باپتیست ها، و سبتیون[6]  ایالات متحده. همه ی این مذاهب تعقیب و آزار را تجربه کرده اند و لذا اصل جدایش را یک راه حل مرضی الطرفین شمرده اند. پس برای پذیرش اصل جدایش لازم نیست که فرد یا گروه بیدین باشد.

 

روشنگری کوشید تا مردان و زنان را از چنگال اخلاقیات دینی و " شحنگان فضایل"  (که می توانیم آنها را "زورگیرهای الاهی" بخوانیم) نجات دهد. این فرآیند طولانی رهایش، با دفاع از آزادی اندیشه و در واکنش به تعقیب و آزار جوردانو برونو، گالیله و اسپینوزا آغاز شد. همین ملاحظات در انقلاب آمریکا هم نقشی اساسی داشتند، و به انگاره های "زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی" و "حقوق انسان" منجر شدند. بعدها، زیست شناسی کوشید تا با خصومت علیه داروینیسم مقابله کند؛ در علوم پزشکی هم حصول پیشرفت هایی مانند کالبدشکافی و هوشبری بدون مقابله با دخالت های دینی مقدور نبود. امروزه هم برخی بر پایه ی اعتقادات دینی با پژوهش بر روی سلول های بنیادی و نظریه ی تکامل مخالفت می ورزند. پیشرفت هایی مانند لغو برده داری، به رسمیت شناخته شدن حقوق زنان، و پذیرش آزادی جنسی (پیشگیری از بارداری، سقط جنین، طلاق، حقوق همجنسگرایان و غیره) تنها با بذل کوشش مداوم حاصل شدند. باید بر باورهای سنتی اخلاقی، که در آموزه های دینی تبلور یافته و اجرا می شوند، غلبه کرد یا آنها را اصلاح کرد. برای مجاز ساختن گونه گونی سلایق و شیوه های زندگی، جوامع دموکراتیک مدرن نبردهایی طولانی را از سر گذرانیده اند.

 

این نیروهای سکولارساز حاصل انقلاب های دموکراتیک-اومانیستی جهان مدرن بوده ند. تفکر مدرن این اصول را رسمیت بخشیده که همه ی شهروندان ارزش و کرامت برابر دارند و فقیر و غنی باید تابع قانون واحدی باشند. پس پذیرش دموکراسی به عنوان یک فضیلت مدنی برای جوامع دموکراتیکِ کاپیتالیستی و سوسیالیستی اساسی است. در این جوامع لازم نیست که شخص اتئیست باشد تا دموکراتیک سازی جامعه را به عنوان یک ارزش بپذیرد.

 

اکنون، باید اشاره کنیم که برای برخی مؤمنان دشوار است که اخلاق سکولار را بپذیرند. چرا که به نظر آنان پیروی از حکم خدا و/یا رستگاری مهم تر از جستجوی خوشبختی یا کارزار برای رسیدن به عدالت اجتماعی است. به همین ترتیب، اخلاق سکولار برای برخی بیدینان می تواند مطلوب تر باشد چرا که زندگی سرشار و شکوفایی استعدادها و گرایش ها، از جمله برآوردن امیال جنسی، را دست یافتنی تر می سازد.

 

هرچه دینداری بیشتر افول کند، چشم انداز سکولارسازی ارزش ها روشن تر می شود. بسیاری از کسانی که این ارزش ها را می پذیرند رسماً دیندار هستند، اما فقط اسماً به کلیساها، کنیسه ها و معابد وابسته اند؛ محتمل تر آن است که پذیرنده ی نگرش سکولار و ارزش های اومانیستی باشند و چندگانگی فرهنگی را قبول داشته باشند. این حالت به ویژه هنگامی صادق است که این افراد ذهنی گشوده و اندیشمند داشته باشند و چه بسا مذهبی بودن شان صرفاً ناشی از محل تولد یا از روی اجبار خانواده بوده باشد.

 

به همین دلیل، به نظر من، اتئیسم منفی که تنها در پی نفی دین است، بدون اینکه برنامه ی ایجابی جایگزینی داشته باشد، ره به جایی نمی برد. برای پیگیری ایده ی روشنگری نوین، برنامه ی جامعه تری برای پیشرفت بشر لازم است. یعنی باید از سکولاریسم در تمام معانی سه گانه ی فوق حمایت کنیم: (1) جدایش دین از حکومت؛ (2) انسانی سازی ارزش هایی که علائق و نیازهای نوع بشر را تأمین می کنند؛ و (3) افول دین مداری که مستلزم بالندگی شهر بشر[7] به جای شهر خداست[8].

 

سخن من این نیست که ما نباید مدعاهای دینی را، به ویژه هنگامی که آشکارا کاذب، متعصبانه و مخرب هستند، با نگر انتقادی بررسی کنیم. همواره باید از جهان سکولاردر برابر کسانی که  می خواهند زیرآبش را بزنند دفاع کنیم و با نگر مسئولانه به نقد و بررسی مدعاهای فراطبیعی و اخلاقی بپردازیم به ویژه هنگامی که درصدد لطمه به آزادی هستند. این نوع اخیرسکولاریسم مشابه اومانیسم نو[9]  است که بیانی جامع تر و مقبول تر از نگرش اومانیستی است (در این باره، مقاله ی "اومانیسم نو" مرا در شماره ی اکتبر/نوامبر 2007 مجله ی Free Inquiry ببینید).

 

بنابراین، سکولاریزاسیون جامعه نیازمند برنامه ی گسترده تری است تا دینداران اسمی اما همفکر را نیز در دفاع و گسترش ارزش های اومانیستی شریک سازد. اما این برنامه را باید بر بافتارهای اجتماعی-فرهنگی موجود اعمال کرد. آئین های دیرپای هر فرهنگی با فرهنگ دیگر متفاوت است؛ و غنا و تکثّر فرهنگی را باید در نظر داشت نباید از گونه گونی زبان ها، ذائقه ها، و تفاوت آداب و رفتار و دیگر امور هنجاری چشم بپوشیم. نمی توانیم به سادگی دین را باطل اعلام کنیم و/یا به حذف آن از نقشه ی جهان امیدوار باشیم؛ دین رگ و ریشه ای قوی دارد و برای برخی مؤمنان، دین عمیقاً هویت بخش است، حتی اگر فقط اسماً به آن معقتد باشند. رویکرد ما باید سکولاریسم چندگانه ای باشد که بر مبنای اصول و آئین های موجود گزیده شده است.

 

میسیحیان و یهودیان، مورمون ها و سنی ها، پروتستان ها و بوداییان، هندوها و شیعیان هر یک ارزش ها و آداب فرهنگی خاص خود را دارند؛ اصلاح رفتار و حرکت دادن اندیشه ی مردم به ساحتی دیگر فرآیندی درازدامنه است.

 

یکی از مؤلفه های اصلی اصلاحگری این است که یک قبیله، فرقه یا مذهب با آداب و عقاید پیروان دیگر مذاهب آشنایی داشته باشند. حصول این وضع آسان نیست و مستلزم گفتگوها، بحث ها، برهمکنش ها و در هم آمیزش ها، فهم و درک دیگر دیدگاه ها، و نیز نقادی مسئولانه است. یکی از خطرات عمده ی نظام های دینی منزوی این است که جداافتادگی و انحصار موجب تصلّب جزمیات شان می شود.

 

برنامه ی سکولاریزاسیون

سرلوحه ی برنامه های سکولاریزاسیون، آموزش است. باید تأکید کنیم که تمام کودکان حق دارند گستره ی فرهنگی وسیع تری را تجربه کنند از مطالعه ی علوم مختلف و کسب مهارت اندیشه ی انتقادی گرفته تا آموختن تاریخ ، هنرها، فلسفه، مطالعه ی تطبقی ادیان جهان، و نظام های سیاسی و اقتصادی رقیب. این مهم مستلزم به رسمیت شناختن حقوق کودکان به عنوان بشر است. همان طور که والدین حق ندارند کودکان خود را گرسنگی بدهند، کتک بزنند یا بی رحمانه تنبیه کنند، حق ندارند آنان را از آموزش مکفی محروم کنند. تلقین عقاید به اسم ارشاد، توهینی به حق کودک به عنوان شخص است.

 

آزادسازی زنان از سلطه ی مردانه نیز از اولیت های برنامه ی سکولاریزاسیون است؛ زنان باید آزاد باشند تا بتوانند کار کنند و سفر کنند و زندگی شان را خود بسازند، نه اینکه محبوس کار خانگی و مشاغل دون پایه باشند. زنان حق دارند از آموزش برخوردار شوند و در حیات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه نقشی را ایفا کنند که خود بر می گزینند. امروزه این نکات در کشورهای پیشرفته به طور گسترده ای پذیرفته شده است اما در بیشتر کشورهای اسلامی این حقوق زنان نفی می شود و این پاشنه ی آشیل جوامع مسلمان است که باید بر آن نیشتر زد.

 

احقاق حقوق زنان البته مستلزم آن است که فرد آزاد باشد تا با هر کس که می خواهد ازدواج کنند یا زندگی مشترک داشته باشد، حتی اگر این به معنای خروج از دین باشد. زنان باید از همان آزادی ها و مسئولیت هایی برخوردار شوند که مردان دارند.

 

در جهان امروز فرآیند سکولاریزاسیون به سرعت رو به پیشرفت است: امروزه پروتستان ها و کاتولیک ها به رغم منهیات سنتی با هم ازدواج می کنند؛ همین طور یهودیان و مسیحیان، آسیایی ها و انگلیسی ها، سیاهان و سفیدها. تغییراتی که در ایرلند و اسپانیا شاهدیم چقدر امیدبخش هستند! این دو کشور که سابقاً دژ استبداد کاتولیکی بودند، به سرعت سکولاریزه شده اند و ارزش های اومانیستی را پذیرفته اند. یهودیان سکولار هم با سخت کیشی وداع گفته اند. هر چند که ممکن است هنوز درجاتی از وفاداری قومی را حفظ کرده باشند اما بخش بزرگی از آنان با افراد غیریهودی وصلت می کنند. الگوی اینان یهودیان مدرنی است که در علوم و هنرها افتخارآفریدند: اسپینوزا و مندلسون، انشتین و سالک،  نه پیامبران عهد عتیق. نزد مسلمانان نیز، کوشش برای سکولاریزاسیون آغاز شده است، به ویژه در دموکراسی های غربی، بعضی مسلمانان ایده های دموکراتیک آزادی، برابری و برابری پذیرفته اند و نسبت به چندگانگی ادیان و مذاهب روادارتر شده اند.

 

امروز حدود یک و نیم میلیارد نفر از جمعیت جهان بیدین هستند؛ و این رقم در حال افزایش است. این عده اگنوستیک ها و اتئیست ها را شامل می شود اما همچنین شامل کسانی هم هست که اصلاً نسبت به ادیان موجود بی تفاوت هستند. چنان که یادآور شدم، تعداد قابل توجهی از مؤمنان اسمی هم مردد هستند و می خواهند از چنگ متون به اصطلاح مقدس رها شوند. باید خاطر نشان کنیم که گرچه ما می توانیم میراث تاریخی، ادبی و اخلاقی ادیان سنتی را پذیرا باشیم، اما می خواهیم توجه خود را معطوف منابع دیگری کنیم که به زندگی امروزی مان مربوط تر هستند: علوم جدید و فلسفه، گنجینه ی بزرگ هنرها و ادبیات سکولار، و تکثّر فزاینده ی فرهنگی. خطابه ی سر کوه عیسی زیباست، همان قدر که بودیسم زیباست، اما هیچ کدام نباید یوغ گذشته را بر گردن ما بیفکند.

 

 در ایالات متحده، تعدا سکولاریست ها رو به افزایش است. تعداد کسانی که به کلیسا، معبد و مسجد نمی روند به سرعت فزونی می یابد. دین نقش ناچیزی در زندگی اینان دارد. طبق آخرین نظرسنجی بارنا، 43 درصد جمعیت آمریکا به معابد نمی روند. این افراد عضو هیچ کلیسا و مؤسسه ی مذهبی نیستند و بسیار به ندرت عبادت می کنند یا در مناسک جمعی حضور می یابند. این دسته سکولار هم هستند؛ گفتن اینکه شخصی سکولار است لزوماً به این معنا نیست که او بیخدا یا ضددین است. اما به نظر من سکولاریسم می تواند آلترناتیوهای ایجابی برای همه ی مردان و زنان ارائه دهد. بنابراین ما باید بیشتر روی حمایت افراد غیرمذهبی حساب کنیم. در واقع، تعداد زیادی از مردم عادی، اکثریت دانشمندان ایالات متحده، برندگان جایزه ی نوبل، پژوهشگران و هنرمندان و شاعران دیدگاه سکولار را اختیار کرده اند و از الگوهای اخلاقی سراسر سکولار و اومانیستی پیروی می کنند. ویژگی مشخصه ی سکولاریست ها این است که غیرمذهبی هستند.

 

باید همسایگان مان را با روحیه ی تعامل و نیکخواهی متقاعد کنیم که ما بدون پیرایه ی دین، خدا یا روحانیت می توانیم زندگی نیکویی داشته باشیم و شهروندان و والدین شایسته ای باشیم.

 

باید این را با نیکوکاری مان نشان دهیم، و در واقع هم چنین می کنیم!

 

* یادداشت:

فهرست کامل کشورهای سکولار به این قرار است:

آنگولا، بنین، بوتسوانا، بورکینافاسو، بروندی، کامرون، کیپ ورد، چاد، جمهوری دموکراتیک کنگو، جمهوری کنگو، اتیوپی، گابون، گامبیا، گینه، گینه بیسائو، غنا، لیبریا، مالی، نامبیا، آفریقای جنوبی، تونس، بولیوی، برزیل، کانادا، شیلی، کلمبیا، کوبا، اکوادور، هندوراس، مکزیک، پاراگوئه، پرو، اروگوئه، ونزوئلا، ایالات متحده آمریکا، جمهوری خلق چین، هند، اندونزی، ژاپن، قزاقستان، قرقیزستان، مغولستان، نپال، کره شمالی، فیلیپین، سنگاپور، کره  جنوبی، سوریه، تایوان، تاجیکستان، تایلند، ترکمنستان، ازبکستان، ویتنام، آلبانی، ارمنستان، اتریش،  آذربایجان،  بلاروس، بلژیک، بوسنی و هرزگویین، بلغارستان، کرواسی، قبرس، جمهوری ترک شمال قبرس، جمهوری چک، استونی، فنلاند، فرانسه، گرجستان، آلمان، مجارستان، ایرلند، ایتالیا، لاتویا، لیتوانی، لوکزامبورگ، مقدونیه، مولداوی، مونته نگرو، هلند، لهستان، پرتغال، رومانی، فدراسیون روسیه، صربستان،  اسلواکی، اسلوونی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، ترکیه، اوکراین، استرالیا، حکومت های متحد میکرونزی، و زلاندنو.

 


 این مقاله نخست در مجله ی Free Inquiry فوریه- مارس 2008 با عنوان اصلی Multi-secularism: The New Agenda منتشر شده است.

 پاول کورتز استاد بازنشسته ی فلسفه در دانشگاه نیویورک در بوفالو و سردبیر Center for Inquiry است.

[1] . les libre-penseurs

[2] . intelligent design

[3] . methodological naturalism

[4] . Planetary Ethics

[5] . militant

[6] . Seventh-day Adventists

[7] . the Human City

[8] . The City of God

[9] . neo-humanism

 

خانه | کتابخانه | حقوق بشر | تاریخ و سیاست | فلسفه و دین | مقالات مرجع | اخلاق | اسلام | پیوندها | درباره ی ما | تماس | بیخدایی