خانه | بالا | مقدمه | دیاگرام و شرح | گرایش های خلاف | پارادایم چه نمی گوید؟ | نتیجه گیری و پانویس ها | مراجع

مقدمه

هدف از این فصل گشودن باب بحث جامعی از سکولاریزاسیون است. در این فصل شواهد اندکی ارائه می دهم. هدف ام صرفاً آن است که تا حد امکان واضح و مختصر شرح دهم که مراد جامعه شناسان مدرن از سکولاریزاسیون چیست. البته این گزینشی شخصی است، اما به نظرم با زمینه ی این بحث به قدرمکفی آشنایی دارم که بتوانم خلاصه ی معقول و گویایی از آن ارائه دهم. چنان که در خلال این نوشتار روشن می شود، سکولاریزاسیون نظریه ی یگانه ای ندارد. بلکه دسته هایی از توصیف ها و تبیین ها در این باب مطرح شده اند  که هر یک به طور معقولی منسجم[1] هستند. شرح من تنها ملاحظات جامعه شناختی از ماکس وبر به این سو را در بر می گیرد. در صدد تلخیص آرای روانکاوانی مانند زیگموند فروید یا مدل های تکاملی جاه طلبانه برای توسعه ی اجتماعی[2] هم نیستم که شاخصه ی متفکران قرن نوزدهمی مانند اگوست کنت و کارل مارکس است، هرچند که دیدگاه های آنان نیز جالب توجه است.  دربخش پایانی این فصل به بحث از انتقادهایی می پردازم که بر این پارادایم وارد است و در خلال فصل های آتی به تفصیل مطرح نشده اند.

 

ادعای اصلی ام این است که مدرنیزاسیون برای دین[3] مشکلاتی ایجاد کرده است. مدرنیزاسیون نیز خود انگاره ای چند وجهی است، که شامل صنعتی شدن[4] کار؛ گذار[5] از روستاها به قصبه ها و شهرها؛ جایگزینی کمون ها با جامعه[6]؛ رشد فردگرایی[7]؛ رشد برابری خواهی[8]؛ و عقلانی شدن[9]، چه در حیطه ی اندیشه و چه در حیطه ی سازمان اجتماعی است. در اینجا لازم نیست وقت زیادی صرف ایضاح معانی این واژگان کنیم؛ در خلال بحث این معانی روشن خواهند شد. نیازی هم نیست که خود را در باره ی معنای   ′ دین' معذب کنیم. عجالتاً  این تعریف از دین را اختیار می کنم که دین اساساً شامل باورها، کنش ها  و سازمان[10] هایی است که بر وجود باشنده[11] هایی دارای قدرت های عاملیت[12] (یعنی، خدایان) یا قدرت های غیرشخصی، یا فرآیندهای واجد مقاصد اخلاقی (مانند انگاره ی هندوان از کارما) مبتنی  باشند. باشنده هایی که می تواند قواعدی برای امور بشری وضع یا در آن مداخله کنند. اگرچه این تعریف دور و درازی است، اما به نظر می دهد عمده ی منظورمان از دین پوشش می دهد و زمینه ی راهبردی معقولی فراهم می آورد.

 

تعریف سکولاریزاسیون، پیش از ارائه ی تبیین های آن دشوارتر است چرا که اغلب صاحب نظران تعریف ها  و تبیین های متعارضی از آن دارند، اما برای شروع بحث ذکر دو رویکرد کفایت می کند. بِرگر و لوکمن (1966:74) در تعریف خود از سکولاریزاسیون، افول قدرت اجتماعی دین را به " خودمدار شدن[13] پیشرونده ی بخش های اجتماعی[14] از سلطه ی معانی و سازمان ها ی دینی" تعبیر می کنند. ویلسون همین مطلب را با تفصیل بیشتری بیان می کند و در تعریف سکولاریزاسیون، با اشاره ی صریح به اندیشه و رفتار افراد می نویسد:

 

این اصطلاح به اوضاعی اطلاق می شود که شامل مصادره ی دارایی ها و تسهیلات سازمان های دینی توسط قدرت سیاسی؛ کنترل سکولار بر فعالیت ها و کارکردهای سنتی دین؛ کاهش زمان، انرژی و منابعی که مردم صرف دلمشغولی های فرا- تجربی[15] می کنند؛ افول مؤسسات دینی؛ در حیطه ی رفتاری، ریشه کن شدن تقید سفت و سخت به احکام دینی؛ غلبه ی تدرجی  نگرش تجربی، عقلانی، و ابزاری بر آگاهیِ[16] اختصاصاً دینی ( که می تواند از توسل به مراقبه، مناسک، و اعمال عبادی گرفته تا تعبیری دین محورانه از اخلاق را در برگیرد)؛  رها کردن تعابیر عرفانی، شاعرانه، و هنری از طبیعت و جامعه، و گرایش به توصیفات واقع گرا، و همراه با آن جدایی قاطع نگرش های ارزشداورانه[17] و عاطفی از گرایش های شناختی[18] و پوزیتیویستی است. (1982:149)

 

این توصیف پیچیده ایست زیرا جایگاه دین در نظام اجتماعی، جایگاه اجتماعی سازمان های دینی، و باورها و رفتارها  را در بر می گیرد. اگرچه این موارد به صورت همبسته ارائه شده اند، و ویلسون آنها را مرتبط می داند، اما آشکار است که اگر بخواهیم تعمیم مان همه ی جوامع را در برگیرد، تفاوت های درون جوامع  و میان آنها به قدری زیاد هست که ممکن است تمام مؤلفه های تعریف فوق همه جا دقیقاً به یک میزان صادق نباشند. با این حال، امکان قدری تعمیم دهی وجود دارد.

 

ویلسون صراحتاً میان اهمیت[19] اجتماعی دین و دین فی نفسه تمایز می نهد. همواره باید این مطلب را در نظر داشت که ممکن است دین از هرگونه اهمیت اجتماعی تهی شود، اما همچنان نزد مؤمنان واجد نهایت اهمیت باشد. در هر حال، چنان که احتجاج خواهم کرد، بسی آشکار است که سه چیز با هم  ارتباط علّی[20] دارند:  اهمیت اجتماعی دین، تعداد کسانی که دین را جدی می گیرند، و اینکه هرکس چگونه دین را جدی می گیرد. ممکن است کشوری که رسماً و عموماً سکولار است دارای مردمانی عمیقاً دیندار باشد. در خلال این فصل ها نشان خواهم داد که افول اهمیت دین به کاهش شمار دینداران و میزان دینداری مردم می انجامد.

 

به طور خلاصه، من سکولاریزاسیون را شرایطی اجتماعی می دانم که در (الف) کاهش اهمیت نقش دین درمؤسسات غیر دینی مانند دولت و اقتصاد؛ (ب) تنزل جایگاه اجتماعی ِ نقش ها و مؤسسات دینی؛  و (ج) کاهش میزان مشارکت مردم در امور دینی، کاهش اظهار باورهای دینی، و کاهش نقش دین در تدبیر دیگر حیطه های زندگی  تجلّی می یابد.

 

به عنوان نکته ی مقدماتی آخر، می توان دید که پارادایم سکولاریزاسیون به میزان فراوانی به آنچه که امروزه "طلب" دین خوانده می شود نیز معطوف است. به نظر من بهترین تبیین برای  تغییرات باورها و رفتار دینی، تغییرات در ساختار اجتماعی و فرهنگی است که دین را کم و بیش پذیرفتنی و مطلوب نموده اند.

 

ادامه >>    دیاگرام پارادایم


[1] . cohere

[2] . social development

[3] . religion

[4] . industrialization

[5] . transition

[6] . society

[7] . individualism

[8] . egalitarianism

[9] . rationalization

[10] .  organisation

[11] . entity

[12] . agency

[13] . autonomitazation

[14] . societal sectors

[15] . supra- empirical

[16] . consciousness

[17] . evaluative

[18] . cognitive

[19] . significance

[20] . causal

 دریافت کل متن در یک فایل پی. دی. اف

خانه | بالا | مقدمه | دیاگرام و شرح | گرایش های خلاف | پارادایم چه نمی گوید؟ | نتیجه گیری و پانویس ها | مراجع